جستجو


عبارت مورد نظر را وارد کرده

و دکمه جستجو را کليک کنيد

درباره سايت


مشخصات سايت

مدير سايت: رومینا♥♥♥

ايميل مدير:

عنوان سايت: ♥♥♥حمایت از بیماران اختلال هویت جنسی♥♥♥

شعار سايت: این وبلاگ برای حمایت بیماران اختلال هویت جنسی هست

♥♥♥حمایت از بیماران اختلال هویت جنسی♥♥♥

این وبلاگ برای حمایت بیماران اختلال هویت جنسی هست

درباره سايت

♥♥♥حمایت از بیماران  اختلال هویت جنسی♥♥♥

رومینا هستم به زودی عمل میکنم و به هویت اصلی خودم میرسم به امید روزی همه ترنس ها

بتونن به آرزوی خودشون برسن و از این قفس رهایی پیدا کنند

نويسندگان


team_member

رومینا♥♥♥

مدير سايت

پيوندها و روزانه ها


روزانه ها

وبلاگ دوستان

سر بزنید

سایت تبادل لینک

به این سایت سر بزنید.

انجمن اختلال هویت جنسی

در این انجمن میتونید به بحث وگفتگو بپردازید

پيوندها

♥♥♥حمایت از بیماران اختلال هویت جنسی♥♥♥

این وبلاگ برای حمایت بیماران اختلال هویت جنسی هست


کیتلین جنر

او چهارشنبه ۲۴ تیر ماه در سالن نوکیا تئاتر لس آنجلس حاضر شد و نشان شجاعت آرتور آش را در مراسم ESPY دریافت کرد.

جایزه شجاعت آرتور آش یک نشان افتخار برای افرادی است که یک اقدام قهرمانانه، فراتر از مسائل ورزشی انجام داده باشند. این جایزه به کسانی تعلق می گیرد که جرات مواجهه با سختی ها را دارند و شجاعانه در برابر خطرات ایستادگی می کنند و بدون توجه به چیزهایی که هزینه می کنند بر روی اعتقادات خود در جهت مثبت پافشاری می کنند. نلسون ماندلا و محمد علی کلی دو نام آشنا هستند که چنین جایزه ای را پیش از این دریافت کرده بودند.

او در ادامه به آمار بالای زورگویی و خشونت علیه ترنس ها و همچنین آمار بالای قتل و خودکشی ترنس ها اشاره کرد و گفت «این جوانان هر روز باید با چنین مسایلی دست و پنجه نرم کنند. جامعه ترنس ها به درک و همدلی مردم نیاز دارند»

او بیان کرد هیچگاه تا این اواخر با یک فرد ترنس صحبت نکرده بوده و برخوردی نداشته است و البته از این برخورد به عنوان یک تجربه آموزنده یاد می کند و می گوید: «باعث شد تا چشمانم باز شود و برای من الهام بخش بود و البته ترسناک»

او می گوید که چیزهایی زیادی از مسائل مربوط به جامعه تراجنسیتی یاد گرفته و تصمیم گرفته تنها یک ترتس زن نباشد بلکه یک فعال اجتماعی ترنس باشد. او اعتقاد دارد که ترنس بودن نباید دلیلی برای مردن و یا کشته شدن یک فرد باشد

مورا مندت مدیر اجرایی مراسم espy در مصاحبه ای “شجاعت در تصمیم گیری و پذیرش خود” را به عنوان دلیل دعوت از کیتلین و اهدا این جایزه بیان کرد

او می گوید: «جنر میتوانست با این تصمیم گیری خود را نابود کند و دیگر هیچکس به عنوان قهرمان او را نشناسد. اما او تصمیم شجاعانه ای گرفت. او یکی از بزرگترین قهرمانان دوران حاضر هست. به همین خاطر هم جایزه شجاعت آرتور آش را به وی اعطا کردیم. این جایزه برای افرادیاست که یک اقدام قهرمانانه فراتر از مسائل ورزشی انجام دهند»

 

 

شهردار تغییر جنسیت داده


امسال در دوران پیش از انتخابات یکی از قول هاییکه استو رازموسن به مردم شهرک سیلورتون در ایالت اورگان داد این بود که در صورت انتخاب شدن به عنوان شهردار، او چهره تازه ای به این شهرک کوچک که اغلب ساکنان آن را جنگل بان ها و چوب برهای حرفه ای تشکیل می دهندخواهد داد. اما مردم شهرک سیلورتون خبر نداشتند که علاوه برچهره تازه ای از شهر شاهد یک چهره تازه از استو رزموسن هم خواهند بود.

رازموسن، در طول سال ها مدیر تنها سینمای شهرکسیلورتون بوده است. او در سال ۱۹۸۸ به عنوان شهردار این شهر انتخاب شد و در سال ۱۹۹۰ نیز یک بار دیگر به این مقام دست پیدا کرد و توانست سال ها در خدمت مردم باشد.

اهالی سیلورتون در طول سال ها رفتار گاه عجیب وغریب استو رازموسن را با متانت تحمل کرده اند اما این هنگامی بود که او با کت و شلوار مردانه در جلسات شورای شهر شرکت می کرد. اما رازموسن تازه، علاوه بر عمل پیوند سینه، این روزها خود را «کارلا فانگ» می خواند و بجای شلوار و بلوز گلف، دامن و کفش پاشنه بلند می پوشد و به لبهایش ماتیک می مالد.

مسئله اینجاست که استو رازموسن، چنان شخصیت جالبتوجه و دوست داشتنی در این شهر کوچک و آرام است که اهالی به این اعمال او از جمله لباس هایی که او بتازگی می پوشد توجه چندانی ندارند.

در جریان انتخابات امسال، رازموسن توانست بهعنوان نخستین شهردار تغییرجنسیت داده آمریکا پیروز شود و این مقام را یک بار دیگر اما این بار به عنوان یک مرد زن شده به دست بیاورد.

مردمی که به رازموسن رای داده اند می گویند اورا نه به خاطر شکل و قیافه اش بلکه به خاطر اینکه قول داده است جلوی پیشروی های نابجای توسعه دهندگان در این شهر کوچک و آرام را بگیرد انتخاب کرده اند.

استو رازموسن که ۶۰ سال دارد وشغل اصلی اومهندسی کامپیوتر و نویسندگی است می گوید: «من درهر دو دوره مقام شهرداری شکل و شمایلی کاملا محافظه کارانه داشته ام. اما امروز زیر اسم کارلا فانگ مقالاتم را چاپ می کنم. اما در حقیقت برای مردم شهر من همان استوی قدیمی سیلورتون باقی می مانم. نمی خواهم با یک اسم تازه آنها را گیج کنم.»

استو، در خیابان های شهرک سیلورتون که شباهتزیادی به خیابان های نقاشی های نورمن راکول ترسیم کننده چهره سنتی آمریکا دارد با بلوز یقه بازی به رنگ بنفش و دامن کوتاه مشکی قدم می زند درحالیکه اشعه آفتاب بر روی موهای شرابی رنگش افتاده و ناخن های بلند و قرمز او از دور می درخشد.

مردم هرچند قدم یکبار از او استقبال می کنند ومی خواهند که با او دست بدهند و به او تبریک بگویند و از نزدیک آشنا شوند. در انتخابات شهرداری اخیر، استو توانست با ۵۲ درصد از آرای مردم شهر بر رقیب انتخاباتی خود، شهردار کنونی که فقط ۳۲ درصد از آرا را به خود اختصاص داده بود پیروز شود.

رازموسن، در طول چهار سال گذشته به عنوان یکی ازاعضای شورای شهر ۹۶۰۰ نفری سیلورتون به خدمت مشغول بوده است در جریان انتخابات قول داده است که امور شهری را به صورتی بگرداند که تمام اهالی شهر بتوانند به راحتی در آن مشارکت داشته باشند. او هم چنین قول داده است که از سرعت ایجاد ساختمان ها و پارک های مصنوعی تازه جلوگیری کند. او هم چنین قرار است تا ساختمان سد قدیمی را به استانداردهای ایمنی تازه ای برساند که بتواند در مقابل زلزله های شدید احتمالی ایستادگی کند.

اهالی شهرک سیلورتون سال هاست که با شرایطجـ.نـ.سـ.یـ.تی استو رازموسن آشنایی دارند که خود را جایی ۲۵ تا ۳۰ درصدی بین زن و مرد می بیند. این مردم با وجود مخالفت برخی رهبران مذهبی در یکی از کلیساهای شهرک سیلورتون ، که دائما هـ.مـ.جـ.نـ.سـ.گـ.رایـ.ی و رازموسن را هدف مخالفت های خود قرار می دهند او را به همین صورت کنونی بدون هرگونه تعصبی قبول کرده اند

خودکشی

                                    


خود کشی پدیده ای روانی- اجتماعی ،موضوعی چند وجهی ییچیده است وقتی شخصی مرتکب خودکشی می شود ،معمولا"وابستگان ودوستان او متعجب و حیران می شوند چرا که معتقدند او آرام بود وزندگی می کرد ،اما پس از بررسی دقیق سر نخ ها یی به دست می آید که در عین دشواری ،ضرورت پیگیری وجستجوی کمک وخدمات تخصصی را آشکار می سازد .بنابراین ،پیش بینی خودکشی حتی برای متخصصان امری آسان ودقیق نیست ،از این رو بررسی دقیق علايم ونشانه های خطر خود کشی برای تشخیص به موقع ومناسب ،بسیار کمک کننده است.
تعریف و ماهیت خود کشی :
خود کشی در فرهنگ فارسی به معنای «خود را به وسیله ای کشتن »«انتحار » «خود را کشتن»آمده است .خودکشی به عنوان عملی که شخص برای معدوم کردن خود ،در حالی که اختیار مرگ وزندگی را دارد وبه لحاظ اخلاقی نیز به انجام آن موظف نیست ،تعریف شده است .در فرهنگ روانشناسی ، خود کشی به عنوان نابود کردن آگاهانه خویش برای رها شدن از موقعیتی غیر قابل تحمل تعریف شده واشاره دارد که خود کشی هایی که با انگیزه ملاحظات مذهبی واخلاقی (فرار از عملی مغایر با شرف ،سر بار دیگران نبودن )صورت می گیرد ،نوعی فداکاری تلقی می شود و آنها را با خودکشی هایی که ناشی از عواطف مختل ،مشوش و...است متفاوت می دانند . رفتار های خودکشی گرا را می توان به افکار (فرایند های ذهنی )ویا براساس پیامدهای مهلک (مرگ آور )مثل خود کشی وپیامدهای غیر مهلک از قبیل اقدام به خود کشی (شبه خود کشی )یا اعمال خود –آسیبی طبقه بندی کرد .شبه خود کشی عبارت است از :«اقدام به عملی غیر مهلک که در آن فرد به عمد یا از روی نقشه ،قصد خود آسیبی (مجروح ومسموم ساختن خود را )دارد اما منجر به مرگ نمی شود .»
ده ویژگی خود کشی از دیدگاه شنایدمن :
1- شایع ترین هدف خود کشی جستجوی راه حل است .2- هدف معمول در خود کشی وقفه وقطع هشیاری است. 3- رایج ترین محرک در خود کشی ،درد روانشناختی غیر قابل تحمل می باشد .4- عمده ترین فشارزا در خودکشی نیازهای روانی ناکام شده است .5- عمده ترین هیجان در خودکشی ناامیدی – درماندگی است. 6- عمده ترین حالت شناختی در خودکشی دوسو گرایی است. 7- شایع ترین حالت ادراکی در خودکشی احساس بن بست است .8- شایع ترین عمل در خود کشی خروج است.9- عمل مرسوم در خود کشی ،بیان و ابراز کردن(کلامی – غیر کلامی )قصد خود کشی است . 10 – همسانی معمول در خود کشی دشواری الگوهای مقابله ای مداوم است

افزودن گزینه های جنسیت بیشتر در فیسبوک

                              


از این پس دیگر مجبور نیستید در فیسبوک تنها بین گزینه زن یا مرد یکی را انتخاب کنید.
غول دنیای شبکه های اجتماعی از این پس حدود ۵۰ گزینه اختیاری برای انتخاب جنسیت و ضمایر مرتبط با آن برای ثبت نام افراد و نمایش ان در پروفایل شان اضافه کرده است.
فیسبوک این امکان را به صورت آزمایشی از پنجشنبه برای ۱۵۹ میلیون کاربران ایالات متحده آمریکا فعال کرده است و به افراد اختیار بیشتری برای انتخاب جنسیت و جنس خودشان داده است. این انتخاب شامل دو جنسی، دو جنسیتی، بی جنسیت، تراجنسی و… است

بریل هریسون، مهندس نرم افزار فیسبوک می گوید: «این موضوع شاید برای بسیاری از مردم اهمیتی نداشته باشید اما برای عده کمی یک مساله مهم و اساسی است» هریسون خودش در گذشته مراحل تغییر جنسیت از مرد به زن را انجام داده و یک تراجنسی بوده است.
هریسون علاوه بر نظارت برای عملکرد درست این گزینه جدید، هویت فیسبوک خودش را نیز به ترنس زن تغییر داد.
هریسون می گوید: « پیش از این همه افراد چه ترنس و چه غیر ترنس مجبور بودند بین دو گزینه زن یا مرد یکی را انتخاب کنند و این اصلا خوب نیست زیرا کسی نمی توند به دیگری بگوید حتما باید زن یا مرد باشی.»

فیسبوک با حدود ۱٫۲۳ میلیارد کاربر فعال در ماه این اختیار را به کاربران داده تا به توانند هویت جنسیتی خودشان را شخصی نگه دارند یا به صورت عمومی در بیاورند.

انستیتو ویلیامز که در دانشگاه کالیفرنیا و لس آنجلس مستقر است تخمین می‌زند چیزی حدود ۷۰۰۰۰۰ تراجنسیتی در آمریکا زندگی می کنند
این تغییر در فیسبوک باعث روانه شدن تشکرهای بسیاری به سوی این شرکت شد و رضایت کاربرانش را در پی داشت. این اقدام فیسبوک می تواند شروعی برای پذیرش حقوق ترنس ها در جوامع آنلاین باشد

چاد گریفین از کمپین حقوق بشر می گوید: «با این تغییر فیسبوک از این پس افراد می توانند صادقانه تر درباره هویت جنسیتی خود صحبت کنند و من امیدوارم دیگران نیز دنباله رو این حرکت خوب فیسبوک باشند»

جف جانستون تحلیلگر مسائل مربوط به خانواده میگوید : «شاید مدیران فیسبوک سایت خودشان را اینگونه اصلاح کرده باشند اما یک نکته در این میان باقی می ماند. کسی نمی تواند حقیقت بیولوژیک انسان را انکار کند. حقیقت این است که انسان تنها به دو گروه تقسیم می شود، زن و مرد.»

در مقابل میسن دیویس مسئول یک سازمان حمایتی در سان فرانسیسکو می‌گوید: «برای بسیاری از مردم درک این مساله که هویت جنسیتی برای تراجنسی ها چقدر مهم است سخت است اما بسیاری از ترنس ها هیجان زده هستند تا بتوانند هرچه زودتر جنسیت خود را در پروفایلشان درست کنند»

ین حرکت فیسبوک بعد از سال ها فشار و درخواست کاربران بر روی این شبکه اجتماعی انجام شد. گوگل در شبکه اجتماعی خودش سه گزینه زن، مرد و سایر را در اختیار کاربران قرار داده است. طرفداران حقوق ترنس ها می گویند این امکان فیسبوک که گزینه های متنوعی را در اختیار کاربران می‌گذارد، باعث جذب بیشتر کاربران به سمتش می شود و این سایت را از هر شبکه اجتماعی دیگری پیش می اندازد.
در گوگل پلاس حدود ۱% افراد گزینه سایر را انتخاب کرده اند.

فیسبوک این گزینه را ابتدا در ایالات متحده آمریکا فعال کرده است و به زودی و پس از یافتن معادل های مناسب در سایر زبان ها این امکان را در سایر کشورها نیز فعال میکند

دکتر توکلی

                                                     



عضو هیئت علمی دانشگاه علوم پزشکی مشهد در کنگره انجمن اورولوژی اروپا موفق به دریافت جایزه دوم در بخش ارائه مقالات شد .
 
به گزارش وب دا ، مقاله دکتر کامیار توکلی طبسی  با موضوع روشی جدید در عمل ژنیتوپلاستی مرد به زن در کنگره انجمن اورولوژی اروپا  که در کشور یونان برگزار  و در بخش سخنرانی و پوستر ارائه شد ، پس از ارزیابی های انجام شده به دلیل بدیع و جدید بودن مقاله و ارائه روش جدید در درمان بیماری رتبه دوم این کنگره را به خود اختصاص داد.
 
قرار است در کنگره بعدی این انجمن که شش ماه دیگر در استکهلم برگزار می شود این مقاله به طور مداوم ارائه و این روش درمانی به پزشکان و متخصصان شرکت کننده از سراسر دنیا معرفی شود

چرا باید ترنسکشوال‌ بودن را گرامی داشت


چون ترنسکشوال‌ بودن اغلب اذیت‌ کننده است، بنابراین پر از غم و اشتیاق است، پر از شرم و احساسِ خسران و دشواری؛ خیلی راحت می‌توان به این نتیجه رسید که کل زندگی برای یک ترنسکشوال نفرین‌ شده است. البته، احتمال دارد چنین باشد. اما جنبه‌های خوبی هم دارد. خیلی از انسان‌ها کاملا این‌ جهانی زندگی می‌کنند، از هر گونه یکتا بودن یا داشتنِ چیزهای یکتا محرومند، آدم‌های متوسطی هستند که ناخودآگاهانه خودشان را وقف آن کرده‌اند تا با نقش‌هایی که از آن‌ها انتظار می‌روند انجام‌شان دهند، سازگار گردند. اما ترنسکشوال‌ بودن، چیزی معجزه‌ مانند و شگفت‌انگیز است.
فرض کنید، برای جبران‌ کردن خسرات‌های وحشتناکی که در کودکی به ما وارد شده و دردهایی که متحمل می‌شویم، هدایای بسیاری به ما داده می‌شود. ما ترنسکشوال‌ها از نظر آماری و به دلایلِ ناشناخته‌ای، از دیگر انسان‌ها بسیار باهوش‌تر هستیم. ما در هر جای دنیا که باشیم، خلاق‌تر و شجاع‌تر هستیم و اراده‌ی بالایی داریم، و این در کسبِ نتیجه‌های دلخواه و برآورده‌ کردنِ اهداف‌مان خود را نشان می‌دهد. ما مثل معجزه، کم‌یاب هستیم. آگاهی‌ای به ما داده شده که دیگران هرگز تجربه‌اش نمی‌کنند؛ فهمیدنِ جنسیت، فهمیدنِ شرایط انسانی، فهمیدنِ نقش‌ها و قوانینِ پنهانی و مسلم‌شان. به ما پنجره‌ای داده شده تا بتوانیم به زندگیِ هر دو جنس نگاهی بیاندازیم، و می‌توانیم حتی بالاتر از این دو زندگی باشیم. از این لحاظ، ما فرصتِ بسیار نادری داریم: که زندگیِ خودمان را انتخاب کنیم، بیرون از زندگی تعریف‌شده یا نقش‌های از -پیش- تعیین‌شده و مسلم. ما می‌توانیم کارهای جدیدی انجام دهیم، چون تجربه‌ی ما بسیار یکتا است. به‌ درستی اسمِ ما را گذاشته‌اند دگرپیکری، چون ما می‌توانیم ذوب شویم و در جهانی دیگر از نو متولد شویم. ذهن ما و بدنِ ما از هورمون‌های هر دو جنس بهرمند است. دیگران وقتی به سنِ پیری می‌رسند، تن‌شان چین و چروک پیدا می‌کند؛ اما ما به مدتِ بیش‌تری جوان‌تر و شاداب‌تر می‌مانیم. ما از امتیازاتِ خنثای هر دو جنس بهره‌مند هستیم؛ مثل امتیاز یادگیریِ زبان (که از ذهنِ زنانه به ما رسیده) و توانایی‌های فضایی (که از ذهنِ‌ مردانه به ما رسیده). ما می‌توانیم دنیایِ خودمان را خودمان بسازیم و دنیای شگفت‌انگیزی هم بسازیم؛ ما محکوم به این نیستیم که تا آخر عمرمان در خواب و ناخودآگاهی قرار بگیریم.
ما بعد از این‌که تغییر یافتیم، بعد از این‌که از معجزه‌ی دنیای مدرن بهره‌مند شدیم، می‌توانیم زندگیِ موفق و سرشار از عشق را آغاز کنیم. اگر بتوانیم از مشکلاتی که در دورانِ نوجوانی داشتیم، اگر بتوانیم از تعصب‌ها و نفرت‌ها و دشمنی‌های فرهنگ‌مان عبور کنیم، خودمان را رها کرده‌ایم و به قدرتِ عظیمی خواهیم رسید که هم‌چون هدیه‌ای به ما به ارث رسیده است.

ما تاریخِ سربلند و محشری داریم. در دورانِ باستان، ما اسطوره‌های جادویی‌ای بودیم. ما صاحب این توانایی بودیم که خدایان و ارواح را تبرک بدهیم، ما هم‌نشین و عاشق و آموزگارهای باستانی بوده‌ایم.
ما هدیه‌ی گران‌بهای قبیله‌های باستانی بودیم، ما در آن قبیله‌ها نقش سرگرم‌کننده و طراح و داستان‌پرداز را ایفا می‌کردیم. گاهی ما ترنسکشوال‌ها حاکمانِ امپراتوری‌ها بوده‌ایم، همسر امپراتور بوده‌ایم. ما قهرمانِ مسابقات و جنگجویان دلیری بوده‌ایم که از ما می‌ترسیدند و پیروزی برای ما حتمی بود. می‌دانیم که فقط در سده‌های اخیر است که با قدرت‌گرفتن مذاهب و افکار تک‌ذهنی و تک‌خدایی و اخلاقیاتِ محدودگر، جنسیتِ ما ترنسکشوال‌ها دست‌مایه‌ی تمسخر و نفرت شده است. ما زمانی خویشاوندانِ خدایان بودیم. ترنسکشوال‌ بودن آسان نیست، نه می‌توان به چیزهای مادرزادی مباهات کرد، و نه می‌توان آن را لعنت‌شده دانست. ترنس‌سکشوال‌بودن زمانی شگفتیِ کم‌یابی بود، هدیه‌ای افسانه‌ای که مبارک و خجسته بود. اما در دوره‌ی جدید، دوره‌ی هورمون‌ها و جراحی‌ها، ما اولین نسل از بشر هستیم که می‌توانیم لذتِ دگرپیکریِ کامل را تجربه کنیم، لذتِ به دست آوردنِ بدنِ حقیقی و درستِ خودمان. هیچ ترنسکشوالی در طول تاریخ چنین سعادتی نداشته است. گفتم که ما هم‌چون اسب‌های شاخ‌دار، معجزه‌آسا بودیم و کم‌یاب و شگفت‌انگیز، و خویشاوند با خدایان. ما باید به این جهان اضافه کنیم، و به خودمان و کسانی که ما را دوست دارند نیز کمک کنیم تا جهانِ غنی‌تری داشته باشند.
ما همیشه محبوبِ قبیله بوده‌ایم، امروزه اما محیط و شرایطِ ما تغییر کرده است، ما اما هنوز همان هستیم که بودیم. پاداش‌ها و غرامت‌های زندگیِ ما واقعی است، زندگیِ ما هم بسیار ویژه و یکتاست؛ ما باید هدیه‌ی مادرزادیِ رنج‌بردن را بفهمیم. وقتی به اطراف‌ام نگاه می‌کنم، بارها شده که خوش‌حال شدم که ترنسکشوال به دنیا آمده‌ام، چون بدونِ این ویژگی و مسیرِ ویژه‌ی زندگی، هرگز نمی‌توانستم این چیزی بشوم که شده‌ام. نمی‌توانستم قدردانِ یکتا بودن‌ام نباشم: من ترنسکشوال بودن‌ام را گرامی می‌دارم

نظر

سلام دوستان گرامی که مطالب میخونید لطفا نظر هم بدید در مورد وبلاگ و مطالب وبلاگ این باعث حمایت


صاحب وبلاگ  و نویسنده وبلاگ میشه.روزانه حدود 20 تا 50 بازدید کننده هست اما متاسفانه 2 یا 3 نفر نظر میدن..ممنونم میشم ما را یاری کنید با نظرهای زیباتون.سپاس

مفهوم پنهان فانتزی‌های جنسی

اخرین تحقیق درمورد این موضوع توسط موسسه ماسترز و جانسون در برنامه درمانی آنها برای همجنس‌گرایان ناراضی انجام گرفت. این محققان باور دارند که از اینکه افراد فانتزی‌های همجنسگرایانه داشته باشد یا غیر آن، نمی‌توان بعنوان نشانه گرایش واقعی این افراد برای رابطه‌جنسی استفاده کرد. آنها شواهدی ارائه می‌دهند که تکرار فانتزی‌های همجنسگرایانه را درمیان غیرهمجنسگراها و فانتزی‌های غیرهمجنسگرایانه را درمیان همجنسگراها نشان می‌دهد.

در نسخه جدید مجله امریکایی روانپزشکی، مارک شوارتز و ویلیام ماسترز تحقیقی را گزارش می‌دهند که بر روی ۱۲۰ مرد و زن که نیمی از آنها همجنسگرا و نیمی دیگر دگرجنسگرا بوده‌اند انجام گرفت. این تحقیق نشان می‌دهد که فانتزی‌های جنسی افراد ممکن است با گرا.. جنس.. آنها کاملاً متفاوت باشد. بعنوان مثال درمیان مردان و زنان همجنسگرا، رابطه‌جنسی غیرهمجنسگرایانه سومین فانتزی جنسی متداول بوده است. برای مردان و زنان غیرهمجنسگرا نیز روابط همجنسگرایانه چهارمین و پنجمین فانتزی جنسی متداول بوده است. درمیان مردان و زنان غیرهمجنسگرا، متداول‌ترین فانتزی جایگزین کردن شریک جنسی همیشگی‌شان بوده است.

افراد در به خاطر آوردن فانتزی‌های خود، کاملاً انتخابی عمل می‌کنند. دیوید بارلو، مدیر برنامه تحقیقاتی جنسی در دانشگاه ایالتی نیویورک در آلبانی از افراد خواست که فانتزی‌های خود را به مدت چندین هفته به خوبی بررسی کنند.او در مصاحبه‌ای می‌گوید، «ما متوجه شدیم که اکثر افراد هفت تا هشت فانتزی در روز دارند که البته دامنه این فانتزی‌ها از صفر تا چهل فانتزی در روز بوده است.»

او ادامه می‌دهد، «درمیان غیرهمجنسگراها حدود سه چهارم از فانتزی‌ها عشق‌بازی معمولی بوده و ۲۵ درصد تنوعات جنسی - سادیسم، همجنسگرایی، رابطه‌جنسی گروهی و امثال این-- بوده است. الگوی طبیعی فانتزی‌های جنسی میزان مشخصی رابطه‌جنسی غیرمتعارف را در بر داشته است.»

دکتر شوارتز و دکتر ماسترز تنوع مشابهی از فانتزی‌های جنسی را در افراد مورد مطالعه نشان می‌دهند. بعنوان مثال فانتزی رابطه‌جنسی گروهی پنجمین فانتزی متداول درمیان مردان همجنسرا و غیرهمجنسگرا بوده است درحالیکه فانتزی رابطه‌جنسی تحمیلی اولین فانتزی متداول زنان همجنسگرا و دومین فانتزی زنان غیر بوده است. تماشای روابط‌جنسی دیگران سومین فانتزی متداول مردان و زنان غیرهمجنسگرا بوده است.

در قیاس اطلاعات مربوط به تحقیق دکتر بارلو با لیست گزارش شده از دکتر شوارتز و دکتر ماسترز، متداول‌ترین فانتزی‌ها بسیار شایع‌تر از فانتزی‌های انتهای لیست بوده است.بااینکه محتوی یک فانتزی جنسی موجب غیرعادی بودن آن نمی‌شود، تکرار آن می‌تواند نشانه یک مشکل روانی باشد. دکتر بارلو گزارش می‌دهد که در افراد مبتلا به مشکلات روانشناختی، مثل متجاوزین جنسی و کودک‌آزاران، تکرار فانتزی‌ها بسیار بالا بوده و اغلب وسواس فکری مداوم در طول روز است.

اما تا چه اندازه متحوی اصلی یک فانتزی جنسی اهمیت دارد؟ بسیاری درمانگران جنسی اعتقاد دارند که این مسئله تازمانیکه برای زوج حین رابطه‌جنسی مفید باشد، اشکالی ندارد.
دکتر شوارتز در مصاحبه‌ای می‌گوید، «اگر مردی در رابطه‌جنسی با همسر خود، تحریک‌پذیری خود را از دست بدهد و برای برگرداندن آن از یک فانتزی کمک بگیرد و بعد برای تمرکز بر عشق‌بازی خود با همسرش آن را فراموش کند، دیگر مهم نیست که آن فانتزی چه بوده است. مهم این است که تمرکز او دوباره به عشق‌بازی خود معطوف شود و بتواند صمیمیت بین زوج را بالا ببرد. اما اگر این فانتزی در تمان طول رابطه در ذهن او بماند، می‌تواند فاصله بین زوج‌ را بیشتر کند.»

برنارد آپفل‌بام، مدیر گروه س.ک.س‌درمانی دانشگاه برکلی می‌گوید، «برای دریافت فقدان‌های جنسی فرد در رابطه‌جنسی خود، خیلی مهم است که به محتوی یک فانتزی جنسی در طول عشق‌بازی توجه شود.»

او می‌گوید، «مثلاً ممکن است مردی بگوید که در طول عشق‌بازی با همسر خود فلان هنرپیشه را در بیکینی تصور کرده است. در نگاهی دقیق‌تر، چیزی که اهمیت بیشتری دارد رویکرد آن هنرپیشه است: بدون هیچ خرده‌گیری و تسلیم‌گونه با آن مرد تحریک شده است. این می‌تواند پیامی باشد که نشاندهنده چیزی است که در همسر خود نمی‌یابد. از این می‌تواند برای درمان آن زوج استفاده کرد.»

دکتر شوارتز می‌گوید، «یک فانتزی جنسی می‌تواند ابزار سنجش بالینی از مشکلات و دشواری‌های یک فرد در ایجاد صمیمیت و نزدیکی احساسی باشد.» او اعتقاد دارد حدود یک سوم از زنان سابقه نوعی آسیب جنسی داشته‌اند و درنتیجه آن، حین عشق‌بازی با شریک‌جنسی خود، احساساتشان را از اعمالشان جدا می‌کنند. این مسئله گاهی اوقات شکل یک فانتزی جنسی به خود می‌گیرد که فاصله روانی بین زوج ایجاد می‌کند.

مشکل در ایجاد صمیمیت و نزدیکی

دکتر شوارتز می‌گوید، «فانتزی‌های جنسی می‌تواند چنین مشکلاتی را با ایجاد صمیمیت آشکار کند. بعنوان مثال، فانتزی‌های یک مرد حین رابطه‌جنسی با همسرش می‌تواند از تصور کردن همسر خود تا خیالپردازی درمورد منشی‌اش، تماشای رابطه‌جنسی فردی دیگر یا نزدیکی‌های غیرشخصی در فیلم‌های پورنو در نوسان باشد. هریک از این فانتزی‌ها نشانگر فاصله روحی-روانی فزاینده از رابطه‌شان است.»

او اضافه می‌کند، «خطر زمانی است که افراد برای حفظ یا افزایش فاصله بین خود از این فانتزی‌ها استفاده می‌کنند. بعد از گذشت ۳۰ سال از رابطه‌زناشویی، مرد و زن ممکن است در تخیلات خود همسرشان را با کسی دیگر جایگزین کنند. زمانی که فرد در تمام طول مدت رابطه‌جنسی فردی دیگر را در ذهن خود تجسم می‌کند، آن رابطه نیاز به کمک دارد.» درمان‌گران جنسی دیگر اعتقاد ندارند که این فانتزی‌ها لزوماً نشانگر این هستند که آن رابطه نیاز به درمان دارد. دکتر بارلو می‌گوید، «اگر مردی بعد از گذشت ۲۰ سال از ازدواج خود، منشی‌اش را تجسم می‌کند به هیچ عنوان غیرعادی نیست.» او نیز مثل بسیار درمانگران جنسی دیگر اعتقاد دارد که اگر یک فانتزی ۲۰ ساله به عشق‌بازی آنها کمک کند، هیچ آسیبی نخواهد داشت.
همچنین باور ندارد که فانتزی‌ها همیشه عمل می‌شوند. «برای یک زن غیرمتعارف نیست که به کسی بگوید که توسط یک زن جذاب تحریک می‌شود، گرچه دوست ندارد هیچوقت با زنی رابطه‌جنسی داشته باشد.» گزارشات دکتر شوارتز و ماسترز نشان می‌دهد که فانتزی برخورد جنسی تحمیلی، مثل تجاوز، به این معنی نیست که فرد از انجام آن در زندگی واقعی لذت می‌برد، حتی اگر متداول‌ترین فانتزی درمیان همه گروه‌ها باشد.
دکتر بارلو می‌گوید، «برای بیشتر افرادیکه فانتزی تجاوز جنسی دارند، تجاوزهایی که در فیلم‌ها می‌بینند، بسیار ایدآل و حتی رمانتیک هستند. ما در تحقیقمان دریافتیم که اگر نوار ویدئویی از یک تجاوز واقعی را برای آن نشان دهیم، با همه دردها و خشونت‌هایی که دارد، تحریک نمی‌شوند. مفهوم فانتزی مثل این بیشتر سمبلیک است تا واقعی؛ برای بیشتر خانم‌هایی از رابطه‌جنسی عذاب‌وجدان دارند، می‌تواند راهی برای اجازه دادن به خودشان برای لذت بردن باشد.»

پنج نفری که باید بدانند یک تراجنسی بودید/هستید

                                                                       

خانواده
اولین رکن و حامی شما خانواده است. البته در اینجا منظور از خانواده پدر، مادر، خواهر/برادر و یا یکی از اعضای فامیل است. شما برای ادامه روند تغییر خود نیاز مستقیم به خانواده خواهید داشت. بدون خانواده دریافت مجوز و دوران نقاهت پس از عمل برای شما یک کابوس خواهد شد. خانواده میتواند برای شما حامی مالی و عاطفی باشد. در عین حال گاهی معرفی خود به عنوان تراجنسی به خانواده نیز یک ماراتن نفس گیر است. نباید از خانواده خود انتظار داشته باشید که به سرعت شما را بپذیرند و همراهی کنند. باید طی یک پروسه طولانی تلاش کنید و اعتماد آن ها را جلب کنید.
پزشک
این دیگر جزء بدیهیات است که پزشکی که شما برای دریافت مجوز به او مراجعه میکنید باید بداند شما یک تراجنسی هستید. اما بهتر است پزشک را از تمام جزییات زندگی خود آگاه کنید گاهی یک مساله به ظاهر بی اهمیت یک نکته کلیدی با خود به همراه دارد پس از گفتی چیزی نهراسید و از بیان خود به پزشک خجالت نکشید. یک روانپزشک قرار نیست مسائل شما را برای دیگران بازگو کند پس پیش او راحت باشید. البته تصور نکنید روانپزشک در همان جلسه اول شما را باور میکند. شما برای اثبات خودتان باید با پزشک به جنگی تن به تن بروید. حتی ممکن است او شما را از ادامه راه منصرف کند اما این شما هستید که باید خود را ثابت کنید به شرطی که واقعا مطمئن باشید یک تراجنسی هستید و نیاز به مجوز تغییر جنسیت دارید.

دوستان نزدیک
خب دوستان شما باید درباره شما بدانند اما نه همه آن ها. شما لازم نیست سراغ دفتر تلفن گوشی خود بروید و به همه آن اعلام کنید یک تراجنسی هستید و آخر هفته جراحی میکنید!
تنها دوستان صمیمی شما که شما را درک میکنند باید درباره آن بدانند. شما برای جراحی و طی کردن روند تغییر علاوه بر حمایت خانواده که نوعی حمایت از بالا به پایین است نیاز به حمایت یک دوست که حمایتی افقی هست هم نیاز دارید. از نیروی دوستی غافل نشوید. یک دوست انرژی زیادی برای طی کردن باقی مسیر به شما می دهد. پس یک دوست واقعی داشته باشید و درباره خودتان به او بگویید.

.
همسر خود
شما مراحل تغییر را گذرانده و جسم واقعی خودتان را پس گرفتید. اکنون نوبت ازدواج است اما چرا باید این موضوع را پنهان کنید؟
همسر شما (و نه خانواده او) حق دارد درباره اینکه شما یک تراجنسی بودید بداند. این یک مساله حتمی است و امکان کم کاری در آن نیست. او به عنوان شریک عاطفی و جنسی شما باید بداند شما زمانی در یک جسم اشتباه بودید. پس بی انصاف نباشید و با زبانی ساده و پیش از ایجاد یک رابطه عاطفی شدید و ازدواج رسمی حتما این واقعیت را بگویید. در غیر اینصورت مجبورید تمام سال های زندگی خود را در یک ترس و دلهره همیشگی زندگی کنید. اما خانواده همسرتان یک گزینه اختیاری است. نیازی به دانستن آن توسط ایشان نیست و این بستگی به اعتماد به نفس و خودباوری شما و البته شرایط خاص دیگر دارد.


یک ترنس نوجوان یا بی تجربه
شما پس از اینکه مدتی از آگاهی خودتان نسبت به وضعتان گذشت و با پس از جراحی میتوانید یک طلایه دار برای سایر تراجنسی ها باشید. شما تمام مصائب و مشکلات یک تراجنسی را لمس کردید و می دانید تازه کار بودن و بی تجربگی برای یک تراجنسی چقدر سخت و آزار دهنده است پس بهتر است به عنوان یک ترنس کهنه کار، با آگاهی و یا عمل کرده، خود را به سایر تراجنسی ها معرفی کنید تا آن ها با دیدن شما امیدوار شده و بدانند تراجنسی بودن آخر راه نیست

خلاصه ای از گفته های منصور یک تراجنسی

من منصور هستم، بیست‌و‌چهار ساله. در ترکیه زندگی می‌کنم و دانشجوهستم. تابستان ۱۳۸۹ در کلینیک سینا، شمیران، توسط دکتر اسکویی تحت عمل تغییر جنسیت قرار گرفتم. دو سال و نیم پیش از عمل هورمون درمانی را شروع کرده بودم.

 چهار ساله بودم که متوجه شدم با اطرافیانم فرق می‌کنم. وقتی کارهایی که  دوست داشتم را انجام می‌دادم همه می‌گفتند: “این شبیه پسرهاست.” نمی‌دانستم چرا فرق می‌کنم اما همیشه ابهامی در ذهن من وجود داشت. بچه بودم و نمی‌توانستم زیاد همه چیز را درک کنم و نمی‌دانستم بزرگ که بشوم چه تغییراتی خواهم داشت. خوشبختانه مادرم زیاد اصرار نمی‌کرد لباس دخترانه بپوشم. من هم همیشه لباس‌های پسرانه انتخاب می‌کردم و موهایم را کوتاه نگه می‌داشتم. شش ساله که بودم دوست داشتم به مدرسه بروم و فکر می‌کردم اگر به مدرسه بروم با پسرها سوار سرویس می‌شوم. وقتی متوجه شدم که مدرسه من فرق می‌کند و به من می‌گویند دختر، خیلی ناراحت شدم و با این که درس خواندن را خیلی دوست داشتم اما از مدرسه متنفر شدم. دوست نداشتم در جمع دخترها باشم. دلیلش را نمی‌دانستم. همه به من می‌گفتند که تو مثل پسرهایی. از این جمله بدم می‌آمد چون خودم را شبیه کسی نمی‌دانستم. در جواب می‌گفتم، من شبیه خودم هستم نه شبیه کس دیگه. وقتی از من می‌پرسیدند که دوست پسر باشی؟ لبخند می‌زدم و جواب نمی‌دادم چون من یک پسر هستم و چیزی که هستم را نمی‌توانم بخواهم که باشم. من دوست داشتم جسمم درمان بشود و با روح‌ام یکسان بشود.
وقتی هفت ساله بودم در مراسم سینه‌زنی و زنجیر‌زنی شرکت می‌کردم و از این که در جمع پسرها بودم خیلی خوشحال می‌شدم. یک بار همکلاسی‌ام من را دید و داد زد: “اون دختره، اون دختره”. خیلی ناراحت شدم. در آن لحظه سربازی که صف ما بچه‌ها را مرتب می‌کرد نگاهی به من کرد و چیزی نگفت.
قبل از عمل جراحی، مشکلات بسیار زیادی در مدرسه، باشگاه، خیابان، و هر جا که فکر کنید داشتم. همیشه در مدرسه زبانزد همه بودم. هر جا که می‌رفتم همه من را می‌شناختند. نگاه‌ها به طرف من بود طوری که اگر کسی نگاه نمی‌کرد متعجب می‌شدم. بعضی‌ها با صدای بلند از کلماتی استفاده می‌کردند که من بشنوم. گویا از ناراحت کردن من لذت خاصی می‌بردند. رفتار اطرافیانم باعث شد که حس نفرت نسبت به همه داشته باشم. همیشه من را دوجنسه خطاب می‌کردند و یا فکر می‌کردند که چون با برادرم زیاد بازی کرده‌ام مثل پسرها شده‌ام.
وقتی دیر به خانه می‌آمدم مادرم نگران می‌شد که من کجا با کی دعوا کرده‌ام. از شنیدن کلمه “خانم” متنفر بودم. این کلمه عمیقن من را ناراحت می‌کرد. مهمانی‌ها و عروسی‌ها را نمی‌رفتم. چند بار رفتم و خیلی اذیت شدم. برادرم به شوخی می‌گفت، “بیا برو عروسی، زن‌ها رو بترسون.” یک بار دوست‌های من در مدرسه متوجه شدند که قرارست مادرم به خاطر کارنامه‌ام برای من تفنگ بخرد، و تا آخر آن سال مسخره‌ام می‌کردند. همکلاسی‌هایم به مرور زمان به من عادت کردند و اگر کسی از کلاس دیگری می‌آمد و به من زل می‌زد، به شدت برخورد می‌کردند.
چون در نگاه اول همه ظاهر من را می‌دیدند و قضاوت بد در مورد من می‌کردند، سعی می‌کردم با رفتارم به آن‌ها ثابت کنم که در مورد من اشتباه قضاوت کرده‌اند. همیشه موهایم کوتاه بود و لباس‌های پسرانه می‌پوشیدم. اگر کسی کمد من را باز می‌کرد بدون شک می‌گفت که این کمد لباس یک پسره نه یک دختر. سعی می‌کردم همیشه آرایشگاه پسرانه بروم. در خرید لباس مشکل داشتم چون بعضی وقت‌ها فروشنده‌ها خوب برخورد نمی‌کردند. چند سال یک بار مانتو و روسری تهیه می‌کردم. به حدی کهنه می‌شدند که صدای همه در می‌آمد اما من تمایلی به خرید روپوش و روسری تازه نداشتم. از لباس زیر پسرانه استفاده می‌کردم و چون نمی‌توانستم خودم راحت بروم بخرم به برادرم می‌گفتم برایم بخرد. با او رابطه‌ی نزدیکی دارم، از مشکل من خبر داشت. سعی می‌کردم
کسی لباس زیر من را نبیند، اگر می‌دیدند، تنها چیزی که می‌گفتند، “روانی است” بود. من این کلمه را خیلی می‌شنیدم. خیلی بد است که صرفن به دلیل تفاوتی که با اکثریت داری به تو بگویند روانی، آن‌هم به این خاطر که اطلاعات کافی ندارند. وقتی می‌خواستم از خودم دفاع کنم باز همه مسخره می‌کردند و می‌گفتند، مگه میشه؟
یکی از مسایلی که خیلی اذیت‌ام می‌کرد مساله حجاب بود. با این‌که می‌دانستم کار اشتباهی ست ولی مجبور بودم که این کار را بکنم. حجاب تاثیر بسیار منفی در رفتار من داشت چون به حدی عصبی می‌شدم که با اطرافیانم مدام دعوا می‌کردم. خانواده من قبل از عمل از من زیاد راضی نبودند ولی بعد از عمل به حدی از من راضی هستند که می‌گونید اگر می‌دانستیم این قدر آرام می‌شوی و احساس خوشبختی می‌کنی زودتر این کار را می‌کردیم.
دور سینه‌ام را از سیزده سالگی به بعد می‌بستم. کوچکترین برآمدگی به شدت اعصابم را خرد می‌کرد. فقط موقع حمام رفتن باز می‌کردم. در طول یازده سال فقط یک روز نبستم و آن روز قبل از عمل بود. به قدری سفت می‌بستم که جای نوار “کشی” دور سینه‌ام زخم می‌شد. مادرم می‌گفت این‌طوری سفت نبند، سرطان می‌گیری و من آرزو می‌کردم سرطان بگیرم چون از جسمم متنفر بودم. تا جایی که می‌توانستم سعی می‌کردم کمتر حمام بروم.
یلی‌ها فکر می‌کنند کسی که تغییر جنسیت می‌دهد آدم فاسدی است و از روی هوس این کار را کرده است. ولی من فکر نمی‌کنم کسی به دلیل هوس بخواهد سلامتی‌اش را برای همیشه از دست بدهد و تا آخر عمر ناچار به مصرف یک سری دارو باشد و همیشه مواظب غلظت خون‌اش باشد و چند ماه یک تست کبد بدهد و تازه همیشه در معرض خطر فاسد شدن کبد باشد. تحمل عوارضی که از هورمون درمانی ناشی می‌شود مثل تپش قلب و پوکی استخوان و رفتن زیر تیغ عمل مطمئنن برای کسی قابل تحمل است که اطمینان دارد با قبول این خطرها هویت جنسیتی و جسم خود را همسان کرده است. وقتی به من گفتند آیا می‌دانی بعد از عمل دیگر نخواهی توانست بچه‌دار شوی، گفتم بله اما برایم مهم نیست چون اول من باید وجود داشته باشم و بعد به داشتن فرزند فکر کنم و اگر عمل نکنم یعنی وجود ندارم. با شنیدن عوارض هورمون و عمل جراحی خیلی‌ها منصرف می‌شوند و فقط شخصی که ترانس.ک.سوال هست خودش را به آب و آتش می‌زند و همه مشکلات را قبول می‌کند تا جنسیت همسان خودش را به دست بیاورد. بعضی از دوستان هستند که در حین جلسات مشاوره منصرف می‌شوند و یا بعد از گرفتن مجوز منصرف می‌شوند. تعداد این افراد هم کم نیست.
شما نمی‌دانید هویت نداشتن یعنی چی. نمی‌دانید در جمع مسخره شدن یعنی چی. نمی‌دانید الفاظ توهین‌آمیز شنیدن یعنی چی. معنی گریه‌های شبانه، فکر کردن به خودکشی را نمی‌دانید. امیدوارم جهنم و بهشت خدا واقعن وجود داشته باشد زیرا در این صورت کسی هست که من یقه‌اش را بگیرم و بگویم چرا با من این کار را کردی؟!  من در وجود خودم شاهد هیچ نظمی نبودم. از وقتی که خودم را شناختم با یک سری تضادها زندگی کردم. خانواده من از کودکی شاهد رفتارهای من بود و به من عادت کرده بودند اما نمی دانستند که در جامعه چقدر مشکل دارم و چه مشکلاتی دارم. وقتی که عمل کردم بعد برایشان تعریف کردم.

ز آن‌جایی که من افکار و روحیه مردانه دارم طبیعتن تمایلات جنسی من هم مردانه است و دوست دارم که با جنس مونث رابطه جنسی و عاطفی داشته باشم. من در رابطه جنسی کاملن نقش یک مرد را دارم. شاید درک این موضوع برای خیلی‌ها سخت باشد ولی همان‌طور که یک مرد این نقش و این حس را دارد من هم همین حس را دارم با این تفاوت که جسم‌ام نمی‌تواند حس من را برآورده کند و این باعث می‌شود که من از درون عذاب بکشم. برای همین هم اوج مشکلات ما با خودمان، با خانواده، و با جامعه در سن بلوغ است. در این سن وقتی من متوجه تغییراتی شدم که به هیچ عنوان فکرش را هم نمی‌کردم و دوست نداشتم، افسردگی شدید گرفتم و هرچقدر که بزرگ‌تر می‌شدم بر خلاف فکر همه که می‌گفتند بزرگ میشه خوب میشه الان بچه‌س، مشکلات من شدیدتر می‌شد.
یک بار مادرم گفت، “بزرگ شدی، بهتره ابروهاتو برداری به خودت برسی”. داد و بیداد کردم گفتم هر کاری دلم بخواهد می‌کنم. “اگر می‌خواستم ابروهام بردارم مطمئن باش همون پونزده سالگی این کارو می‌کردم”. وقتی نکردم یعنی دوست ندارم و هیچ وقت نمی‌کنم. خواهرم می‌گفت لحن حرف زدنت را درست کن. به دوستانش گفته بود که یک خواهر دارد، ولی بیچاره هیچ وقت نتوانست خواهرش را به  دوستانش نشان بدهد چون مطمئنن آبرویش می‌رفت. همیشه با من بحث می‌کرد که اگر بخواهی می‌توانی درست بشوی، خودت لج کردی. همه‌ش می‌گفت “مشکل کروموزوم نیست”، یعنی تو می‌توانی درست بشوی، تلقین نکن به خودت. من هم می‌گفتم چون مشکل کروموزوم نیست اسمش را گذاشته‌اند “ترانس.ک.سوال”. اگر مشکل کروموزوم بود اسمش می‌شد “دوجنسه”. همیشه بحث می‌کرد و می‌گفت همجنسگرایی ایراد نیست، می‌تونی همجنسگرا باشی، اما آخرش ازدواج کن حتمن. من هم می‌گفتم تو از آبرو و دیگران نترس، می‌دانم که پیش شما زندگی نخواهم کرد.
ما ترنس‌ها با کلی سختی موفق به انجام عمل جراحی می‌شویم. همه می‌گویند: “مگه دست سلامتی تون موندید” و خیلی حرف‌های دیگر. اگر شما یک لحظه، فقط یک لحظه خودتان را به جای ما بگذارید، می‌فهمید که تا این‌جاش را هم که تحمل کردیم خیلی هنر کردیم. گاهی آدم به جایی می‌رسد که تحمل‌اش صفر می‌شود. یا باید عمل کند یا خودکشی. ما با انجام عمل شرایط زندگی را و تحمل جسم‌مان را برای خودمان آسان‌تر می‌کنیم. من قبل از هورمون‌درمانی آدمی خجالتی بودم. زیاد حرف نمی‌زدم. از این صدای نازکی داشتم احساس بدی داشتم. قبل از عمل تصمیم گرفتم که برای همیشه، با انجام عمل جراحی، کلمه ترنس را از ذهن‌ام پاک کنم. ولی بعد متوجه شدم که من از خودم نمی‌توانم فرار کنم. احساس کردم سختیظهایی که من از دستشان راحت شدم، سختی‌هایی هستند که الان کسانی دارند تحملشان می‌کنند و تصمیم گرفتم به نوبه خودم هرجا که هستم به هر فرد ترنس کمک کنم. به خصوص در مورد ارتباط با خانواده، چون حمایت خانواده بسیار امر مهمی است

۵ قدم برای حمایت از دوست تراجنسی مان

                                                                              

                                        

شاید شما هم در بین دوستانتان یا شاید خانواده تان یک نفر تراجنسی حضور داشته باشد. کسی که به هر دلیلی شما متوجه شدید و میدانید که او یک تراجنسی است. یا خودش اعتماد کرده و به شما گفته و یا شاید هم خودتان متوجه شدید. اما رفتار شما در قبال این دوست یا عضو خانوادتان چیست؟



قدم اول: درباره احساساتش از او بپرسید
با دوست خود صحبت کنید و به او بگویید برای کمک به او در کنارش هستید و با کمال میل به درد و دل هایش گوش میکنید. البته باید حواستان باشد بیش از حد دوست خود را در فشار قرار ندهید زیرا باعث می شود او حسااس شود و دچار ناراحتی بیشتری شود پس باید حواستان را جمع کنید تا تعادلی بین همصحبتی و دخالت ایجاد کنید تا دوست شما اذیت نشود.
صحبت کردن به دوست شما کمک زیادی میکند. این کار باعث می شود او بداند کسی هست که احساسات و خواسته هایش برای او مهم باشد و برای شنیدن آن وقت بزارد. پس از همصحبتی و گوش دادن به صحبت های او به هیچ عنوان غافل نشوید

قدم دوم: او را درک کنید.
مطمئن باشید اینکه دوست یا یکی از نزدیکان شما درباره تراجنسی بودنش با شما صحبت کرده واقعا کار سختی برایش بوده است. اینکه دیگران بدانند دوست شما یک تراجنسی است موضوع حساسا است پس درباره آن با دیگران صحبت نکنید. اگر حس میکنید کسی دیگر هم باید این موضوع را بداند بهتر است اول با خود دوستتان مشورت کنید و او را در جریان بگذارید و فرصت بدید هر زمان خودش راحت بود آن را بیان کند
بهتر است او را درک کنید و بدانید تراجنسی بودن برای او موضوع ساده ای نیست و زندگی او را دستخوش تغییرات کرده است. پس این را یک موضوع ساده نگیرید و دوست خوبی باشید

قدم سوم: گذشته را فراموش نکنید
تصور نکنید دوست شما با تغییر جنسیت یک انسان دیگر شده و همه چیزش متفاوت شده است. شاید دوست شما دیگر آن مرد یا زن سابق نباشد اما احساسات و عواطفش همان چیزی است که قبلا بود و فقط او خوشحال تر و با آرامش ذهنی بیشتر است. جوری با او رفتار نکنید که انگار یک غریبه است و شما او را نمی شناسید.

قدم چهارم: قضاوت نکنید
این یک کار سخت است. شاید برای برخی سخت ترین ار دنیا باشد که دیگران را قضاوت نکنند. دوست شما از قضاوت های اطرافیان و مردم عصبی و خسته است برای همین دیگر نمی تواند قضاوت های دوستش را نیز تحمل کند. اگر دوستتان فکر میکند واقعا تراجنسی است سعی نکنید به او راه حل بدهید تا همینطوری بماند یا رفتارهای گذشته اش را بررسی کنید تا به او ثابت کنید تراجنسی نیست.بهتر است به او نشان دهید که پشتش هستید و از تصمیمش حمایت میکنید
قدم پنجم: سعی کن بهترین باشی
وقتی دوست شما برای تغییر اقدام میکند و متوجه می شوید او یک تراجنسی است، سخت است که بعد از چندین سال ناگهان او را به جای آقا، خانم صدا کنید یا بر عکس و یا او را با اسم جدیدش صدا کنید. کار سختی است ولی این کار دوست شما را واقعا خوشحال می کند و به او می فهمانید که او را درک کردید. اگر هم ناگهان اتفاقی اسم یا ضمیر قدیمی استفاده کردید مساله را بزرگ نکنید بلکه تنها فراموش کنید و از روی آن بگذرید. سعی کنید بهترین باشید برای دوستتان تا بتواند به شما تکیه کند و فشارهای اجتماعی را تحمل کند

خسته ام اما ناامید نیستم..

                                                                                   


سلام به همه عزیزانی که این مطلب میخونن..خسته ام خسته از تنهایی خسته از این همه مشکلات..

الان به خاطرات گذشته فکر میکنم می بینم وای چقدر این دو سال که پیگیر کارهای قانونیم بودم زود گذشته

تنها شروع کردم با اینکه مشکلات مالی داشتم اما با قرض می رفتم دنبال کارهای قانونینم..البته

اون موقع دانشگاه هم می رفتم چقدر اذیت میشدم در دانشگاه وقتی مجبور بودم برم کنار پسرها بشینم

حس خیلی بدی بهم میداد از درون احساس میکردم دخترم و از بچگی خودمو دختر شناخته بودم اما این

موضوع نمیزاشتم کسی بفهمه ولی بهم انرژی منفی میداد..وقتی ابروهامو بر میداشتم دانشگاه که می رفتم

همه میگفتن چرا مثل دخترا ابروهاتو برداشتی خلاصه همش اذیت بودم تا  اینکه خیلی افسرده شدم

و تصمیم گرفتم کارهای قانونی پیگیری کنم..در این مدت دوستم هم تا جایی که میتونستم بهم کمک

میکرد..و هنوز که دو سال میگدره کم کم دارم به اوج پروانگی و رها شدن از جسمی پسرانه ای که مال

من نیست با عمل جراحی راحت میشم از دستش و به جسم دخترانه خودم که با روحم یکی هست

میرسم..اما لعنت به این مشکلات مالی...تو تصورات میگفتم کاش میشد قبل عمل اصلی حداقل پروتز

سینه میکردم..اما مشکلات مالی این اجازه بهم نمیده........خدا تو فقط میتونی بهم کمک کنی هیج کس

مشکلات منو و درد منو نمی فهمه...پایان

برنج

با توجه به این مطلب که خیلی از افراد به دیل اینکه فکر میکنن دلیل اصلی چاقی شون خوردن برنج هست از خوردنش پرهیز میکنن
در صورتی که خوردن 3-2 مرتبه برنج در هفته لازم و مفید هم میتونه باشه(خوردن به اندازه)
برنج سفید دارای مقادیر بالای کربوهیدرات بوده و منبع خوبی برای تامین انرژی است. برنج دارای پروتئین ، ویتامین B ، اسید فولیک ، آهن ، کلسیم ، منیزیم ، پتاسیم و فیبر خوراکی نیز می باشد. سدیم موجود در برنج بسیار کم است و برنج فاقد کلسترول می باشد.
•    برنج سفید نیروبخشی طبیعی است ، دارای خاصیت ادرار آور است ، فاقد کلسترول است و خاصیت گوارشی و ضد التهابی دارد.

•    برنج سفید منبع غنی از فیبر خوراکی است که برای داشتن سیستم گوارشی سالم بسیار ضروری است ، زیرا عملکرد سیستم های مختلف بدن را منظم نگه می دارد.

•    برنج سفید دارای پروتئین است ، که برای رشد و ترمیم ماهیچه ها ضروری است. پروتئین جزء مهمی از مو ، ناخن و پوست نیز می باشد.

•    برنج سفید دارای مقادیر بالای منگنز است که به عملکرد سیستم ایمنی بدن و رشد و نمو استخوان ها کمک شایانی می کند.

•    برنج سفید دارای چربی خیلی کم است و به همین دلیل گزینه مناسبی برای افرادی است که به دنبال کاهش وزن هستند.

•    برنج سفید عاری از گلوتن است و بنابراین برای مصرف افرادی که نسبت به گلوتن و پروتئین موجود در گندم، جو و چاودار حساسیت دارند ، بسیار مناسب است.

•    برنج سفید دارای ویتامین B1 است که برای داشتن قلبی تندرست و سیستم عصبی سالم بسیار ضروری است.

•    برنج سفید دارای نشاسته مقاومی است که به صورت هضم نشده به روده انتقال یافته و موجب رشد باکتری های مفید در روده می گردد که این امر برای سلامت روده ها بسیار مفید است.

•    از آنجایی که برنج سفید دارای سدیم بسیار کمی است ، بنابراین مصرف آن برای افراد مبتلا به فشار خون بالا و بیماری فشار خون توصیه می گردد.

•    از پودر برنج سفید برای درمان انواع ناراحتی های پوستی استفاده می شود.

•    از آرد برنج سفید نیز ضمادی درست می شود که برای درمان آکنه ، سرخک ، سوختگی ها و هموروئید مورد استفاده قرار می گیرد.

•    برنج حاوی آمینو اسید ها ست که برای ساخت بافت های ماهیچه ای ، آنتی بادی ها ، آنزیم ها و هورمون ها بسیار مفید و ضروری هستند.
آمینو اسید ها در سلامت پوست ، مو ، دید چشم ، قلب ، ریه ها ، غدد ، مغز و سیستم عصبی نقش بسزایی دارند.

•    برنج به آسانی هضم می شود و برنج برای کنترل تعریق و کاهش فشار خون بسیار مفید بوده و دارای خاصیت ضد التهابی می باشد و به همین دلیل مصرف مداوم برنج از بروز بیماری اِدم (ورم) جلوگیری می کند.

•    غلاف برنج ، دارویی موثر در درمان اسهال خونی است. غلاف برنج 3 ماهه دارای خواص ادرار آور است. چینی ها معتقد اند که برنج موجب افزایش اشتها ، درمان ناراحتی های گوارشی و سوءهاضمه می گردد.
و به این نکته هم توجه داشت باشین که بهترین روش پخت برنج کته یا دم پخت هست
که اصولا واسه کم کردن کالریش او نرو آبکش مصرف میکنن و این باعث ریزش مو میشه چون مواد مفید برنج تو پخت آبکش از بین میره و در واقع تفاله برنج رو مصرف میکنید که هیچ فایده ی

فاجعه ای دیگر


پدر سنگدل دختر 15 سالۀ خود را به خاطر رفتار پسرانه و سوءظن به وي به طرز وحشتناكي به قتل رساند. اين مرد بر روي بدن دخترش نفت ريخت و او را آتش زد.»


متهم به قتل در شعبۀ 107 دادگاه عمومي خرم­آباد به رياست قاضي باقر جابري محاكمه و به ارتكاب قتل اقرار كرد. پدر اين دختر كه 50 سال سن دارد و با احتساب يكي از فرزندان فوت شده­اش صاحب 7 فرزند بود، در جلسۀ دادگاه به قاضي جابري گفت: «رفتار پسرانۀ دخترم مورد رضايتم نبود و فكر مي­كردم به آبروي خانواده لطمه مي­زند، بارها او را منع كردم تا اين كه چند بار از منزل فرار كرد.»


قاتل در مورد چگونگي حادثه گفت: « دختر 15 ساله­ام را در اتاقي حبس كردم كه با شكتن شيشۀ پنجره و اصرار، مادرش را متقاعد كرده و به قبرستان رفته بود. موقعي كه به منزل بازگشتم سراغ وي را گرفتم كه مادرش مرا در جريان گذاشت.»
قاتل اضافه كرد: «به قبرستان رفتم و او را به خانه آوردم به وسيلۀ روسري دست و پايش را بستم و او را داخل حياط خانه قرار دادم.» وي اظهار داشت از پيت نفت استفاده كرده و با ريختن نفت بر روي دخترش او را آتش زده و تبديل شدن وي به ذغال را نظاره كرده است.


وي گفت: «موضوع توسط مردم به پليس 110 اطلاع داده شد كه لحظاتي بعد به مركز انتظامي منتقل شدم و تحت بازجوئي قرار گرفتم.» بر پايۀ اين گزارش پس از خاتمۀ جلسات دادگاه، قاضي باقر جابري با استناد به محتويات پرونده رأي به قاتل بودن پدري كه به طرز دلخراشي فرزندش را كشته بود داد. در رأي صادره آمده است:


«نظر به محتويات پرونده و اقرار صريح ايشان در كليۀ مراحل دادرسي و تشريح نحوۀ قتل از جانب متهم در اين دادگاه بزهكاريش نزد اين مرجع محرز و مسلم است علي­هذا نظر به اين كه تنها ورثۀ ايشان پدر و مادر مقتوله مي­باشد و پدرش نيز متهم به قتل است . بنا بر اين مادرش به عنوان تنها ورثه اعلام گذشت قطعي نموده است


و بر اساس مادۀ 220 قانون مجازات اسلامي كه در آن قيد شده پدر يا جد پدري كه فرزند خود را عمداً بكشد قصاص نمي­شود و به پرداخت ديۀ قتل به ورثۀ مقتول و تعزير محكوم مي­گردد،

لذا از حيث ديه با توجه به بند 2 مادۀ 6 و مادۀ 179 قانون آئيسن دادرسي كيفري قرار موقوفي تعقيب صادر و اعلام مي­گردد و از حيث جنبۀ عمومي جرم مستنداً به مادۀ 220 قانون مجازات اسلامي و از باب بما يراءالحاكم التعزير الحكام دادگاه از بابت تعزير، متهم را به تحمل يك سال حبس تعزيري محكوم مي­نمايد.»



قاضي جابري گفت: «پزشكي قانوني جسد اين دختر را معاينه كرده و اعلام داشته كه مرتكب هيچگونه رابطه جنسي نشده است

دختری پس از تغییر جنسیت کشته شد

                                                                                                               


تلفن کلانتری 106 نامجو به صدا درآمد و به افسر نگهبان خبر رسید دختر21 ساله ای به نام «مهسا» در خانه اش کشته شده است.

سپس محمدرضا حیدری - بازپرس کشیک دادسرایناحیه 27 تهران - در جریان قرار گرفت و به همراه افسران پایگاه دهم اداره آگاهی مرکز به قربانگاه «مهسا» در خیابان دکتر «شریعتی» رفت.




شواهد نشان می داد این دختر که سالها ازمشکل دوجـ.نـ.سـ.یـ.تی رنج می برد خفه شده است.وی که پیش تر «مسعود» نام داشت به تنهایی در خانه مجردی زندگی می کرد و به تازگی تغییر جنسیت داده بود.



با روشن شدن این موضوع ، پیکر «مهسا» بهپزشکی قانونی فرستاده و دو ساعت بعد یک متهم دستگیر شد. هم اکنون تحقیق کارآگاهان برای افشای انگیزه جنایت و بازداشت سایر متهمان ادامه دارد و پرونده در شعبه دهم دادسرای امور جنایی پایتخت تحت رسیدگی قضایی است.


 از سوی دیگر، تسویه حساب خونین دو قاچاقچی جوان در خیابان «هاشمی» تهران با جنایت پایان یافت.


ساعت 19 یکشنبه افسران کلانتری 108 نواببا کشیک دادسرای ناحیه 27 تماس گرفتند و از آدمکشی کینه جویانه خبر دادند.جانی اگر چه شناسایی شده اما هنوز دستگیر نشده است و تجسس پلیس برای ردیابی اش ادامه دارد.
شامگاه گذشته دوستان دختري به نام «مهسا»پس از آنكه با زدن زنگ درب خانه‌ي وي پاسخي دريافت نكردند، موضوع را به پليس اطلاع دادند و ماموران كلانتري 106 نامجو با حضور در آپارتمان محل سكونت دختر جوان واقع در خيابان پليس، با اخذ مجوز قضايي به داخل منزل رفتند و با جسد مهسا مواجه شدند.


در اولين اقدامات پليسي، طي تماسي با قاضيمحمدرضا حيدري بازپرس كشيك قتل پايتخت و اعلام وقوع جنايت، بازپرس جنايي تهران در قربانگاه مهسا حضور يافت و جسد وي را در حاليكه بر اثر وارد آمدن فشار به عناصر حياتي گردنش از پاي درآمده بود، سوژه بررسي پزشك كشيك قانوني قرار داد.


بازپرس ويژه‌ي قتل تهران در تحقيقات ابتدايياز دوستان مهسا متوجه شد كه اين دختر جوان پيش از اين پسري دو جنسيتي به نام مسعود بوده كه با انجام عمل تغيير جنسيت، تبديل به دختر شده است

آخرين عناوين

خودکشی

یکشنبه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۲

نظر

سه شنبه بیست و دوم بهمن ۱۳۹۲

برچسب ها

آرشيو


با من در تماس باشيد

منتظر نظرات و پيشنهادات شما هستم

تماس با من