زیر تیغ تغییر جنسیت

نويسنده: رومینا♥♥♥-گل سرخ پنجشنبه بیست و دوم آبان 1393 ساعت 15:51


شب گذشته بي بي سي فارسي در مستندي معلوم الحال به هويت تراجنسي هاي ايراني حمله کرد.
البته اين اولين باري نيست که بي بي سي با مستند هاي خودش به تراجنسي ها و حقوق آن ها در ايران حمله مي کند
بي بي سي سابقه طولاني در پخش مستندهاي مغرضانه درباره تراجنسي هاي ايراني دارد.

يکي از بدترين خاطرات تراجنسي هاي ايراني با مستندي است با نام “شبيه ديگران باش” يا همان مستندي که در ايران با نام “مستند دوجنسه هاي ايراني” شناخته مي شود
مستندي که به تنهايي چهره تراجنسي هاي ايراني را مخدوش و بد کرده است

اما ريشه اين غرض ورزي ها کجاست؟ چرا بي بي سي هرازگاهي تيري به سمت تراجنسي هاي ايراني رها مي کند؟

براي روشن شدن اين موضوع شايد بهتر باشد از مستند شبيه ديگران باش شروع کنيم. مستندي که در ايران و درباره زندگي دو تراجنسي به صورت موازي ساخته شده است.

در شروع اين مستند با جمله اي روبرو مي شويم که مي گويد همجنسگرايي در ايران جرم است و مجازات اعدام دارد ولي تغيير جنسيت آزاد است و حمايت مي شود.
حالا کمي جلوتر بياييم و به مستند زير تيغ جنسيت برسيم. در ابتداي اين مستند مي شنويم ايران کشوري است که همجنسگرايي در آن جرم است و مجازات اعدام دارد ولي تغيير جنسيت در آن آزاد است.

در شبيه ديگران باش نگار مي گويد تحت فشار جراحي مي کند و اگر در ايران نبود جراحي نمي کرد و در زير تيغ جنسيت اين وظيفه بر عهده مريم است

در هر دو مستند اصرار عجيبي است تا يک گرايش جنسي (همجنسگرايي) در کنار يک هويت جنسيتي (تراجنسي بودن) قرار گيرد و با هم مقايسه شود.
بي بي سي آگاهانه يا غيرآگاهانه خود را به ندانستن ميزند و نميداند اين دو مسائلي کاملا سوا از يکديگر هستند.

در هر دو اين مستندها بي بي سي اصرار دارد بگويد پروسه تغيير جنسيت در ايران بسيار ساده و سهل است و هرفردي مي‌تواند به سادگي آب خوردن مجوز گرفته و تغيير جنسيت دهد.
در صورتي که در خوشبينانه ترين حالت يک تراجنسي بايد هشت ماه تا يک سال براي اثبات خود و قانع کردن روانپزشک و کميسيون پزشکي قانوني تلاش کند و بايد تست ها و مراحل زيادي را بگذراند تا بتواند مجوز جراحي تغيير جنسيت را بگيرد.
مراحلي که حتي خود تراجنسي ها نيز با وجود تنفر شديد از جسمشان باز هم به سختي از پس آن بر مي آيند

در مستند زير تيغ جنسيت يک آمار جالب و شايد هم کمي خنده دار ارائه مي‌شود. در اين مستند گفته مي شود ??% تغيير جنسيت هاي داخل ايران در واقع همجنسگراياني هستند که دست به تغيير جنسيت زده اند! حال اين آمار توسط چه گروهي، با کدام جامعه آماري، با کدام روش تحقيق و با کدام مدارک گرفته شده است هيچکس نمي داند
از آن جالب تر و خنده دار تر نيز آن است که با وجودي که مولف اين آمار مي گويد اين درصد غير علمي و غير آکادميک است اما باز هم به آن استناد مي کند و اوضاع را بغرنج نشان مي دهد

بي بي سي در هر دو اين مستندها مي خواهد اينطور القا کند که کساني که در ايران جراحي مي کنند در واقع همجنسگراياني از همه جا بريده هستند که به خاطر فشارهاي روي خودشان جراحي مي کنند.

وظيفه اين تلقين در مستند شبيه ديگران باش بر عهده نگار و در مستند زير تيغ جنسيت بر عهده سهيل، رها و مريم است.

در مستند زير تيغ جنسيت که ديشب پخش شد سهيل مي گويد خانواده اش فهميده بودند همجنسگرا است ولي به خاطر آبرويشان او را به اجبار براي تغيير جنسيت مجاب ميکردند.
مساله اي که به هيچوقت با عقل جور در نمي آيد. زيرا جراحي تغيير جنسيت مساله اي است که همه اطرافيان از آن آگاه مي شوند ولي همجنسگرايي يک گرايش است که لزوما قرار نيست همه از آن با خبر شوند. پس عقل حکم مي کند در اين شرايط خانواده چنين رفتاري را از خود نشان ندهد و البته کمي خنده دار است که خانواده بتواند براي فرزندشان مجوز جراحي تغيير جنسيت را اجبارا بگيرد و روانپزشک، قاضي و کميسيون پزشکي قانوني نيز آن را تاييد کند و همگي با هم و هماهنگ يک نفر را يدون رضايت و بالاجبار به تخت جراحي تغيير جنسيت بسپارند.

کما اينکه بر خلاف ادعاي بي بي سي برعکس اين موضوع بسيار مشاهده شده است. يعني خانواده هايي که حاضر هستند فرزندشان با همجنس فيزيکي خودشان در ارتباط باشد اما جراحي تغيير جنسيت را انجام ندهد.

در اين مستند يک تراجنسي به نام مريم حضور پيدا مي کند، کسي که تغيير جنسيت خود را کامل کرده و البته بي بي سي به سختي او را پيدا کرده است. اما همان هم از اين جراحي پشيمان است و حاضر است به گذشته برگردد و به بدن مردانه خودش برگردد زيرا فکر مي کند ناقص شده است.

بي بي سي مريم را يک تراجنسي معرفي مي کند که حاضر بوده با جسم مردانه اش زندگي کند، اما بهتر است کسي به گوش بي بي سي برساند تعريف تراجنسي در مراجع آکادميک نارضايتي شديد از جسم و درخواست و ميل شديد به تغيير جنسيت است. حال چگونه است که مريم از جسم جديد خود را ناقص مي داند و از جراحي پشيمان است!

توهين ديگر اين مستند  به جامعه تراجنسي، مرد خطاب کردن مرحوم مريم خاتون ملک آرا در اين مستند بود.
بي بي سي در اين مستند مريم خاتون، مادر معنوي تراجنسي هاي ايراني را مردي ميداند که سال هاي سال به دنبال مشروعيت جراحي تغيير جنسيت بوده است و حتي به خودش زحمت نمي دهد تا نام اين فرد را به زبان آورد و حداقل بگويد که اين فرد يک مرد نبوده است بلکه يک ترنس زن و در نهايت يک خانم بوده است

بهتر است بگوييم بي بي سي در اين دو مستند بيشتر به جاي اينکه به دنبال بررسي تغيير جنسيت در ايران باشد، به دنبال سهم خواهي براي همجنسگرايان است.

بي بي سي براي کمک به همجنسگرايان مي خواهد تراجنسي ها و حقوق تثبيت شده آن ها در ايران را سپر بلا کند. تا جايي که عمدا تراجنسي بودن و همجنسگرا بودن را در کنار هم و با يکديگر مقايسه مي کند و حقوق اين يکي را از آن يکي مي طلبد.

در اين مستند حتي اقدامات مثبت حکومت ايران در قبال تراجنسي ها را مانند دامي پهن شده مي داند براي صيد اقليت ها.

بي بي سي تغيير مدارک و کمک هاي دولتي به تراجنسي ها را طوري نمايش مي دهد که بيننده تصور ميکند اين ها مسائل بي اهميت و بي ارزشي است. در صورتي که بريتانيا، کشور خانگي بي بي سي تا سال ???? مدارک تراجنسي هاي کشور خودش را تغيير نمي داد و تنها ?? سال است که تراجنسي هاي انگليسي مي توانند مدارک شناسايي جديد دريافت کنند. اتفاقي که در کشور آرژانتين از سال ???? يعني تنها يک سال است انجام مي شود و البته هنوز در بسياري از کشورها تراجنسي هاي جراحي کرده از مدارک شناسايي جديد محروم هستند و مجبورند با مدارک جنس قبلي خود سر کنند و از بسياري حقوق اوليه خود محرومند

در اين مستند با به اصطلاح روانشناسي به نام شبنم مواجه مي شويم که مي گويد درصد ناراضيان از جراحي و خودکشي بسيار بالا است و اکثر اين جراحي ها در واقع همجنسگرايان مجاب شده هستند.
اما در مقابل دکتر کاميار توکلي يکي از بزرگترين جراحان تغيير جنسيت در ايران در صحبتي بيان کرده است از ??? جراحي گذشته خودش تنها يک مورد نارضايتي و اشتباه وجود داشته است

البته نمي توان منکر آن شد که برخي همجنسگرايان ممکن است اشتباها از فيلترهاي موجود گذر کرده و به مراحل تغيير جنسيت وارد شوند اما درصد همجنسگراياني که اشتباها عمل کرده اند آنقدر پايين است که شايد بتوان با انگشتان دست شمرد و اين در تمام کشورها امري اجتناب ناپذير است.

شايد بهتر باشد بي بي سي تراجنسي ها سپر بلاي همجنسگرايان نکند و راه بهتري براي سهم خواهي براي اين گروه کند زيرا تراجنسي ها خودشان به دنبال پر کردن خلاهاي قانوني خودشان هستند.

بي بي سي بارها با مستندها و برنامه هاي متفاوت سعي کرده است تا نشان دهد تراجنسي ها و جراحي ها در ايران مصنوعي و تحت فشار حکومتي است و البته سر انجام بتواند از حقوق تراجنسي هاي ايراني سهمي هم براي همجنسگرايان بگيرد اما نتيجه نهايي اين مستندها بي اعتمادي خانواده ها و فشار بيشتر آن ها به فرزندان تراجنسي خودشان باشد.

بي بي سي بيشتر از اينکه نگران تراجنسي ها و وضعيت جراحي ها باشد ميخواهد حکومت ايران را محکوم کند و با وارونه جلوه دادن واقعيت افکار عمومي را تحت تاثير قرار دهد

در شرايط کنوني که تراجنسي هاي ايراني با مشکلات فرهنگي زيادي روبرو هستند نمايش چنين مستندهايي خيانت بزرگي به آن ها است و به جز فشارهاي اجتماعي سود ديگري برايشان ندارد

نويسنده: رومینا♥♥♥-گل سرخ پنجشنبه پانزدهم آبان 1393 ساعت 23:32

 

بزرگترين همايش بررسي حقوق تراجنسيتي ها قرار است در آخر اين هفته در اسکاتلند برگذار شود.

اين همايش با حضورنفر از فعالين حوزه تراجنسيتي از سراسر بريتانيا قرار است در اسکاتلند گرد هم بيايند تا درباره تراجنسيتي ها و برابري حقوق آن ها صحبت و همفکري کنند

اين همايش قرار است به تبعيض و حقوق پايمال شده تراجنسيتي ها بپردازد. مساله اي که تقريبا ??% تراجنسيتي ها در طول زندگي حداقل يک بار با آن مواجه شده اند.
مساله ديگر انتظار طولاني مدت براي انجام جراحي تغيير جنسيت است. مساله اي که اکنون در انگلستان حدود دو سال به طول مي انجامد و فرد بايد براي انجام جراحي در سرويس سلامت ملي انگلستان (NHS) دو سال در نوبت بماند.
در اين همايش به بررسي راهکارهايي ميپردازند تا اين زمان را به ?? هفته کاهش دهند.

سخنگوي سازمان برابري حقوق تراجنسيتي ها اسکاتلند مي گويند: ساير اقليت ها حقوق قانوني مشخص و مدون دارند در صورتي که تراجنسيتي ها بايد هميشه آماده تبعيض و توهين باشند.

کيت لادر ?? ساله مي گويد: به عنوان يک ترنس زن ياد ميگيريد که بايد هميشه آماده شنيدن توهين و تبعيض باشيد. دفعات زيادي به خاطرم هست که در خيابان متلک شنيدم يا به عنوان يک انسان فاسد با من برخورد شده است يا من را مسخره کرده اند.
حتي بعضي وقت ها جلوي من رت در خيابان ميگيرند و ميگويند اندام تناسلي تو مردانه هست يا زنانه، اين سوال را کساني از من ميکنند که واقعا غريبه هستند و اصلا آن ها را نميشناسم.

البته من خودم را با اعتماد به نفس و قوي مي دانم اما اين رفتارها به معناي واقعي خشونت آميز و تحقير کننده است.
واقعا دوست ندارم هيچکس در چنين موقعيتي باشد و آن را تجربه کند.

ناتال گيل يک فعال اجتماعي مي گويد: اسکاتلند به خودش افتخار مي کند که جامعه اي عادل و محيطي مناسب براي زندگي افراد ساخته است اما در اين ميان حقوق افراد تراجنسيتي واقعا ناديده گرفته شده است و در هاله اي از ابهام است.

در سال ???? تساوي حقوق تحت نظارت قانون بايد حداقل استاندارد براي تمام شهروندان باشد اما حقوق تراجنسيتي ها هنوز نامشخص است.

ما تلاش خودمان را ميکنيم تا ديگر هيچ فردي اين تبعيض ها و توهين را حس نکند و حقوقي برابر با ديگر افراد جامعه داشته باشد.
ما نمي توانيم ادعا کنيم اسکاتلند بهشتي براي تراجنسيتي ها است و هيچ مشکلي براي اين افراد نيست و ترنس ها به راحتي مي توانند به حقوق اوليه خود دسترسي داشته باشند. به همين خاطر هم اين همايش را راه انداختيم تا بتوانيم اين مشکلات را حل کنيم

در آرزوی رفتن تا پروانه شدن قسمت 3

نويسنده: رومینا♥♥♥-گل سرخ چهارشنبه چهاردهم آبان 1393 ساعت 18:29
هر چي بيشتر مي رفتم جلو بيشتر احساس تنهايي ميکردم...بيشتر به اينده فکر ميکردم با خودم مي گفتم اگر خانواده مامان بابا قبول نکنند و طرد بشم


و باهام برخورد بدي داشته باشن چه کار کنم...


اما سعي ميکردم روحيه خودمو از دست ندم و به کمک خواهرم بتونم به خانواده ام بگم و راضيشون کنم..


بعد از يک مدت دانشگاه نرفتن واسم يک نامه اومد از طرف دانشگاه که من غيبت زيادي داشتم و بايد هر چي سريعتر به دانشگاه مراجعه کنم


تا تکليف درس مشخص بشه...


اون روز من رفته بودم واسه کارهاي قانونيم پزشک قانوني بودم که نامه دسته مامانم رسيد و متوجه شد دانشگاه نميرم و وقتي اومدم خونه


خيلي عصباني بود اما متوجه نبودم چرا عصباني هست..با خودم داشتم فکر ميکردم نکنه خواهرم به مامانم موضوع منو بهش گفته..


اما بعد مامانم با عصبانيت اومد داخل اتاقم و گفت چرا دانشگاه نميري من اين همه هزينه ميکنم درس بخوني پس کجا ميري؟


منم با کلي بهانه گفتم يک چند وقتي حالم خوب نبود و تصميم گرفتم دانشگاه نرم...


و بلاخره بخير گذشت و مامانم هم به بابام چيزي نگفت...


و بلاخره تصميم گرفتم يک روز ديگه برم خونه خواهرم و باهاش هماهنگ کنم که اول به مامانم موضوع بگم و


وقتي رفتم پيش خواهر موضوع بگم خواهر اولش مخالفت کرد و گفت منم ميترسم اين موضوع بگم.اما من ازش خواهش کردم کمکم کنه....


تا اينکه بعد چند هفته خواهرم اومدم خونمون و من بوديم و خواهرم و مامانم و بابام هم سر کار بود...و منم تصميم گرفتم از طريق روانشناس


به مامانم بگم يعني بريم جاي روانشناس و روانشناس واسه مامانم توضيح بده...


و حاضر شديم و رفتيم پيش روانشناس و روانشناس به مامانم گفت پسرتون يک مشکلي داره و بايد مشکل برطرف بشه و با کلي


توضيحات اخرش به مامانم گفت از جنسيت خودش رنج مي بره و بايد تغيير جنسيت بده و مامانم تا اينو شنيد رفت بيرون و اون روز


خيلي روز بدي واسه من بود چون ناراحتي مادرمو ديدم چون اشک مادرمو در آوردم


خيلي احساس بدي داشتم به خودم مي گفتم خيلي ادم بدي هستي که اشک مادرتو در اوردي ...


تا چند هفته بعد مامانم اصلا با من حرف نميزد و مريض شده بود از ناراحتي..


منم اصلا حالم خوب نبود چون ميترسيدم مامانم به بابام بگه و اوضاع داغونتر بشه...


منم حس حال خوبي نداشتم سعي ميکردم بيشتر برم بيرون از خونه تا روحيه خودمو داشته باشم تا بتونم ادامه راهو برم..


بعد چند هفته مامانم باهام صحبت کرد و گفت تو ديگه بچه من نيستي و اصلا با من حرف نزن و هر کاري دوست داري برو انجام بده...


اما من خانواده ام واسم خيلي مهم بودن بخاطر همين تلاشمو ميکردم مادرمو راضي کنم تا دومين پشتيبان و حامي داشته باشم


وقتي مي اومدم خونه بعضي موقعها اصلا چيزي نميخوردم مي خوابيدم اصلا حالم خوب نبود نمي دونستم روزها چه طور ميگذره...


تا اينکه مامانم واسم غذا اورد داخل اتاقم و واسم توضيح ميداد ميدوني پسرم اين عمل خيلي عوارض داره ميدوني چقدر عملش وحشتناکه؟


مامانم ميگفت ميدوني ديگه تو فاميل ديگه هيچ جايگاهي نداري؟


منم بعد اينکه حرفهاي مامانم تموم شد بهش توضيح دادم دوستهاي ترنس زيادي دارم که باهاشون در ارتباطم و چندين ساله دارن


زندگي خوبي ميکنن..و مامانم وقتي ديد من خيلي محکم ايستاده ام و از حق خودم دفاع ميکنم کمي آروم شد و بهم گفت تو کار


خودتي مي کني من نصيحتت کنه يا نکنم فرقي نداره...


منم ار اون روز خيلي خوشحال شدم که مامانم باهام صحبت کرد و کمي اروم بود و مثل اينکه کم کم راضي شده بود..


و منم جلسات روانشناسي داشت تموم ميشد و منتظر کميسيون نهايي بودم که مجوز بهم داده بشه تا بتونم عمل کنم..


و تو اين مدت مامانم به بابام گفته بود و بابام هم برخورد خيلي خوبي داشت چون داخل جامعه اين مشکلات ديده بود و درک ميکرد...


و زندگي من به سرعت داشت تغيير ميکرد...


تا اينکه کميسيون دوم هم نزديک بود و منم استرس زيادي داشتم چون بعد کميسيون ديگه مجوز عمل مي رفتم مي گرفتم چند روز بعدش..


روز کميسيون با خواهرم رفتم و چند تا سوال تکراري پرسيدند و گفتند جوابشو يک هفته بعد بريد از دادگاه بگيريد...منم خيلي استرس داشتم


که جوابش چي ميتونه باشه..


يک هفته بعد رفتم دادگاه و جوابش از دادگاه گرفتم و داخل دادگاه با کلي خوشحالي اومدم بيرون و احساس ميکردم دنيا به من دادند


چون به هويت ديگه خيلي نزديک بودم....


به خواهر زنگ زدم گفتم مجوز الان گرفتم و ديدم گريه ميکنه و ميگه واسه خانواده خيلي سخته اما مبارکت باشه....


منم از اون روز به بعد تحقيق ميکردم پيش کدوم دکتر عمل کنم و فکر ميکردم کي عمل کنم؟


فردا صبحش رفتم يک پارک که با اون پارک کلي خاطره تلخ داشتم تو اون پارک اشکهاي زيادي ريختم اما اين دفعه رفتم روي همون


صندلي نشستم که کلي گريه ميکردم و ناراحت بودم اما اين دفعه رفتم با شادي و خنده


و از موقعي خانواده متوجه شدند من تصميمي که گرفتم جدي هست باهام خوب برخورد ميکردند و نظر ميدادنند که يک موقع عمل کن هوا گرم


نباشه اذيت بشي...اما من واقعا تحمل نداشتم و داشتم ديونه ميشدم...دوست داشتم هر چي زودتر عمل کنم


بقيه داستان زندگي به زودي

در آرزوی رفتن تا پروانه شدن قسمت 2

نويسنده: رومینا♥♥♥-گل سرخ پنجشنبه هشتم آبان 1393 ساعت 12:8

روزي که رفتم داخل اينترنت و متوجه شدم ميشه تغيير جنسيت داد در ايران واقعا انگار دنيا بهم دادن..اينقدر ذوق داشتم گريه ام گرفت مغزم داشت


منفجر ميشد ..داشتم با خودم حرف ميزدم مي گفتم يعني مي شه منم يک روزي تغيير جنسيت بدم و واسه هميشه


بتونم اون چيزي که بودم باشم؟؟ چند روزي بود فقط داشتم به روياهايي که داشتم فکر ميکردم و با خودم گفتم بايد شروع کنم..


از اون روز متوجه شدم من ترنسکشوال هستم...تصميم گرفتم قدمهاي بزرگي بردارم واسه رسيدن به هويتم...


اون زمان من دانشگاه مي رفتم و از وقتي فهميدم ميشه تغيير جنسيت داد نتونستم روي درس تمرکز کنم و هر موقع مي رفتم دانشگاه تو


فکر بودم..تا اينکه تصميم گرفتم دانشگاه فعلا کنار بزارم و برم دنبال کارهاي قانونيم...اما هيچ کسي از اعضاي خانواده ام خبر نداشتن من


دارم کارهاي قانونيم انجام ميدم تصميم گرفتم کارهاي قانوني تغيير جنسيت انجام بدم...و بعد کمي فکر کردم تنهايي نميتونم اين کارو انجام بدم چون هم نياز مالي داشتم


و هم نياز اينو داشتم يکي از من حمايت کنه..تصميم گرفتم به دوستم بگم..و يک شب رفتيم با دوستم بيرون 12 سالي هست باهاش دوستم

و وقتي ميخواستم بهش بگم گريه ام گرفت و دوست گفت چي شده؟ منم بهش گفتم من ترنسکشوال هستم بعد با تعجب گفت ترنسکشوال يعني


چي؟ منم نميدونستم چه طور واسش توضيح بدم و گفتم بهش من دختر بودم و حالا ميخوام تغيير جنسيت بدم و دوستم چون شناخت زيادي از من


داشت خيلي راحت بهم گفت خوب منم ميدونستم رفتارهات دخترانه هست ولي چيزي بهت نمي گفتم که شايد ناراحت نشي..


منم از اين موضوع خيلي خوشحال بودم که منو درک کرد و بهم توهين نکرد و کنار نکشيد مثل خيلي از دوستهاي ديگم...و دستمو گرفت و گفت


تا موقعي که بخواي کنارت هستم و کمکت ميکنم...گفت از لحاظ مالي تنهات نميزارم و گفت ميتوني روي من حساب کني و از فردا بري دادگاه

کارهاي قانونيت انجام بدي....


من خيلي زندگيم تغيير کرده بود چون خودم که گم شده بودم پيدا کردم و اين خيلي حس خوبي بهم ميداد...اون شب تا صبح خوابم نبرد..


با خودم فکر ميکردم برم دادگاه بگم ميخوام تغيير جنسيت بدم چه رفتاري با من ميکنند؟ اما صبح زود با دوستم رفتيم دادگاه و من درخواست


تغيير جنسيت دادم و از اون روز زندگي من مي رفت رو به روزهاي خوب..اما اين مشکل اينکه خانواده خبر ندارند و چه برخوردي ميکنند هميشه


مثل يک سنگ بزرگ جلوي راه من بود...


تا اينکه تصميم گرفتم به خواهرم بگم..چون اون نزديگتر از همه بود..نميتونستم همون اول به بابام يا مامانم بگم ولي خواهرم ميتونست دريچه اي


باشه واسه اينکه راضي کنم خانوده ام رو...خوب کميسيون اوليه پزشک قانوني نزديک بود و گفته بودن بايد با خانواده بياي وگرنه جواب نميديدم


بهت..منم مجبور بودم تا قبل اينکه کميسيون شروع بشه به خواهر بگم...چند روز قبل کميسيون زنگ زدم خواهرم بهش گفتم باهات کار دارم ميخوام


تنها باهات صحبت کنم و وقتي موضوع بهش گفتم کلي خواهر گريه کرد و اصلا باورش نميشد..ميگفت داري دروغ ميگي..اما من کمي آرومش کردم


و چند تا کليپ داشتم داخل گوشيم در مورد ترنسکشوال ها بهش نشون دادم و گفتم منم مثل اينها هستم بايد عمل کنم تا بتونم زندگي کنم


واسش توضيح دادم که خيلي سختي کشيدم تو اين چند سالي که زندگي کردم...بهش گفتم من يک دخترم و از پسر بودنم بيزارم


بهش گفتم چندين بار با پوشش دخترانه رفتم بيرون چون از پسر بودن بيرازم چون اين جسم لعنتي واسه من نبوده....و خواهرم بعد کلي


صحبت کردن قبول کرد با من بياد کميسيون و گفت کمکم ميکنه..و اين يک امتياز واسه من بود که خواهرمو راضي کردم بياد کميسيون چون ديگه

کميسيون بهانه اي نداشت و يکي از اعضاي خانواده ام همراهم بود...


روز کميسيون فرا رسيد و من و خواهرم رفتيم داخل اتاق کميسيون شديم چند نفر روانشناس بودن و همش به من نگاه ميکردن خانومه پرسيد


چرا موهاي دستاتو زدي منم جواب دادم چون متنفرم از موهاي دستام...گفت چرا موهات بلنده منم گفت چون دخترم و موهاي بلندمو دوست دارم


بعد يک اقاهه پرسيد ميدوني اين عمل عوارض داره منم گفتم اره ميدونم ولي هر چي هم عوارض داشته باشه از اين اسيري جسم بهتره.Rolleyes


و بعد کميسيون اوليه رضايت روانشناس ها جلب شد و منم رفتم واسه يک سال پيش روانشناس از طرف پزشک قانوني...


خوب ديگه درگير کارهاي قانونيم بودم و کم کم دانشگاه از دست دادم...البته خيلي دوست داشتم دانشگامو اما واسه رسيدن به هويتم


مجبور به ترک دانشگاه شدم.............


بقيه داستان زندگيم به زودي

 

در آرزوی رفتن تا پروانه شدن

نويسنده: رومینا♥♥♥-گل سرخ یکشنبه چهارم آبان 1393 ساعت 21:18

 

سلام به همه دوستان گرامی تصمیم گرفتم منم از اول تا روزی که عمل کردم واستون


اینجا بنویسم...چون هیج جا بهتر از محتا به من آرامش نمیده.


نمیدونم از کجا شروع کنم نمیدونم از چی بگم...قصه زندگی من از جایی


شد که به دنیا اومدم و وقتی بچه بودم یادمه همون احساس دخترانه داخل


وجودم بود..وقتی میخواستیم با فامیل ها خاله بازی کنیم تو ذهنم با خودم


میگفتم چرا منو به عنوان نقش پدر کردند چون دوست داشتم نقش


یک دختر بازی کنم ...


هر چی بزرگتر میشدم حس لطیف دخترانه من بیشتر میشد و اینو حتی


خانواده ام می دیدن ولی می گفتن بچه هست بزرگ بشه خوب میشه


اما اشتباه فکر میکردند چون من هر چی بزرگتر میشدم به دختر بودن


درونم بیشتر نزدیک میشدم..


یادمه یک روز یکی از فامیلها اومدن بودن خونه که یک دختر کوچولو داشتن


چادر سرش کرده منم یواشکی رفتم چادرشو سرم کردم و مامانم اومد


دعوام کرد و چادر از من گرفت من خیلی گریه کردم اون روز ...

وقتی رفتم مدرسه تفاوتم با بقیه بچه ها حس میکردم...


همه دوستام اهل دعوا اهل فوتبال بازی کردن اهل کارهای پسرانه


بودن اما من همیشه یک جا تنها می نشستم با خودم میگفتم چرا من


با بقیه فرق دارم؟چرا من نمیتونم کارهای پسرانه انجام بدم؟


وقتی رفتم دوران راهنمایی خیلی افسرده شده بودم اما نمیتونستم


راز دلمو به کسی بگم..دوران راهنمایی واسه من بدترین دوران بود.


ناظم مدرسه سختگیری زیادی میکرد..میگفت باید موهاتو کاملا کوتاه کنی


و شلوار تنگ نپوشی..اما من احساسات درونیم دخترانه بود و موهای


بلندم دوست داشتم...چندین بار ناظم بخاطر موهای بلندم خانواده ام


گفته بودن بیاد..وقتی شبها میخواستم بخوابم با خدا صحبت میکردم


خدا چرا منو اینجوری آفریدی من هر چی سعی میکنم پسر باشم نمیتونم.


تا اینکه نتونستم این حس درونیم رو پنهان کنم تصمیم گرفتم هر طور شده


برای اولین بار با پوشش دخترانه برم بیرون اما واقعا سنی هم نداشتم

بتونم برای اولین بار با پوشش برم..من هم پولهامو جمع کردم رفتم مانتو


و کفش و کیف و روسری خریدم و رفتم داخل پارک اماده شدم..Blush


وقتی برای اولین بار رفتم داخل پوشش همون موقع یک حس آرامش


اومد داخل وجودم.رفتم یک دوری زدم با پوشش و رفتم همون پارک


پوشش عوض کردم رفتم داخل خونه و رفتم داخل اتاقم کلی گریه کردم.


هر چی بزرگتر میشدم این حس دخترانه منو دیونه میکرد و تنفر پیدا


میکردم از پسر بودن از لباسهای پسرانه..تا اینکه خیلی افسردگی شدید


پیدا کردم در سن 18 سالگی و برای اولین بار رفتم داخل اینترنت و


میخواستم بدونم واقعا مشکل من چیه...و سرچ کردم تغییر جنسیت که


با انجمن خاتون روبرو شدم...و عضو شدم و از همون موقع ها بود زندگی


من تغییر کرد...و من متوجه شدم در ایران هم تغییر جنسیت میشه داد...


بقیه قصه زندگی من بزودی.....

پیرترین ترانجسی انگلستان

نويسنده: رومینا♥♥♥-گل سرخ یکشنبه چهارم آبان 1393 ساعت 17:22

 

سرباز سابق نیروی هوایی سلطنتی بریتانیا تبدیل به پیرترین تراجنسی شده است که در انگلستان جراحی تغییر جنسیت را انجام داده است

رات رز ۸۱ ساله بعد از ۴ سال زندگی در پوشش یک زن سر انجام جراحی تغییر جنسیت را انجام داده است

خانم رز که پیش از این با نام جیمز شناخته می شد و دارای سه فرزند و چهار نوه است می گوید همیشه می دانسته که در جسم اشتباهیی است و در همان دوران مدرسه هم مخفیانه لباس های زنانه می پوشیده است

او در سال ۱۹۶۱ ازدواج کرد اما هیچوقت نتوانست به همسرش چیزی درباره احساساتش بگوید و مجبور شد در همان نقش ادامه دهد

او و همسرش ۴۲ سال زندگی مشترک داشتند و صاحب سه فرزند شدند اما سرانجام یک طلاق توافقی گرفتند و از آن به بعد رز بیشتر به آرزوی همیشگی و احساساتش فکر کرد

پسری ایرانی که تغییر جنسیت داد

نويسنده: رومینا♥♥♥-گل سرخ شنبه نوزدهم مهر 1393 ساعت 11:16
 برای دیدن عکس ها نیاز به رمز دارید در قسمت تماس با ما میتونید درخواست رمز کنید سپاس

گفتگو با «شایسته ایرانی» بازیگر نقش تراجنسی

نويسنده: رومینا♥♥♥-گل سرخ چهارشنبه بیست و ششم شهریور 1393 ساعت 12:24
شایسته ایرانی» را شاید خیلی‌ها با «آفساید» جعفر پناهی بشناسند؛ اما او در کارهای دیگری هم بازی کرده است و با اینکه بازی‌اش نشان از استعداد او دارد، هرگز آن‌طور که باید و شاید دیده نشده است.

البته در این امر، گزیده‌کاری‌اش هم مزید بر علت است. حالا «آینه‌های روبرو» با بازی او روی پرده‌ سینماهاست و او باز هم استعدادش را به رخ می‌کشد. «آینه‌های روبرو» شانس خوبی برای دیده شدن بازیگری است که به خوبی از پس نقشی سخت برآمده است؛ نقشی که برای اولین‌بار در سینمای ایران به تصویر کشیده می‌شود.

به بهانه‌ آینه‌های روبرو و بازی خوب و روانش پیشنهاد کردم گپ کوتاهی بزنیم و او با تمام مشغله‌های این روزهایش، صمیمانه پذیرفت؛ صمیمیتی دوست‌داشتنی که انگار فقط متعلق به «آدینه» نیست بلکه از آن خود اوست

 

 

باشد براي نشان دادن استعدادت در بازيگري؟

ايفاي نقش آدينه براي من ريسک بالايي داشت؛ اما در عين حال با توجه به سختي و متفاوت بودن نقش، اين امکان را يافتم تا توانايي‌هايم را محک بزنم. در ايفاي نقش هم تلاشم را کردم تا جايي که در توانم بود به نقش نزديک بشوم و واکنش‌هايي هم که تا به حال از طرف مخاطبان داشته‌ام، عموما مثبت بوده است. نمي‌دانم ظاهر شدنم در اين نقش چقدر در آينده کاري‌ام مؤثر خواهد بود؛ اما به هر حال، لذت بازي آن با همه سختي‌هايي که داشت آنقدر زياد بود که من را متقاعد کند که ارزش ريسک دارد.

آينه‌هاي روبرو هم مثل آفسايد فيلمي خاص و متفاوت است، مي‌خواهي همين روند را در سينما ادامه بدهي؟ فکر نمي‌کني با اين انتخاب‌ها و تعداد محدود اين نوع فيلم‌ها هيچ‌گاه فرصتش را نداشته باشي خودت را در ذهن‌ها ثبت کني؟

من روند خاصي را پيش نگرفته‌ام و هر دو نقش در دو فيلم آفسايد و آينه‌هاي روبرو نقش‌هاي خوبي بودند که به من پيشنهاد شدند. اينکه من در اين دو نقش بازي کردم، معني‌اش اين نيست که فقط علاقه‌مند به بازي در نقش خاصي هستم. اتفاقا مثل خيلي از بازيگرهاي ديگر، دوست دارم نقش‌هاي متفاوتي را تجربه کنم که به من سنجيدن توانايي بازيگري ام را در ابعاد مختلف بدهد. به هر حال فکر مي‌کنم هر دو نقشي که من در اين دو فيلم داشتم، به نوعي در ذهن‌ها ثبت شده است و اميدوارم که در آينده موقعيت تجربه نقش‌هايي کاملا متفاوت از اين دو نقش را هم داشته باشم.

برسيم به آدينه، چه شد که براي اين نقش سراغ تو آمدند؟ و چه شد که پذيرفتي؟

البته جواب کامل اين سوال را خانم آذربايجاني، کارگردان فيلم مي‌توانند به شما بدهند؛ اما تا جايي که مي‌دانم، من اتفاقا به خاطر نقشي که در آفسايد بازي کرده بودم، انتخاب اول ايشان نبودم. دليل آن هم اين بود که ايشان نگران بودند که من به دليل شباهت‌هاي ظاهريِ دو نقش، به اشتباه، بازي‌اي را که در آفسايد ارائه کردم براي آدينه تکرار کنم و اين اتفاقي بود که اگر مي‌افتاد، بسيار به نقش لطمه مي‌زد؛ چون آدينه بازي‌اي مي‌طلبيد که مي‌بايست تماشاگر را در مورد جنسيت خود بازيگر هم دچار ترديد مي‌کرد و با نقش دختري که عامدانه اداي پسرها را در مي‌آورد، به شکل ظريف و بسيار حساسي تفاوت داشت. همين تفاوت هم در ابتدا دليل اصلي من براي پذيرفتن بازي در اين نقش بود. البته در عين حال آنقدر موضوع و فيلمنامه را دوست داشتم و از همان ابتدا احساس خوبي هم به کار و هم به عوامل حرفه‌اي کار پيدا کرده بودم که دلم مي‌خواست اين همکاري را تجربه کنم

 

دادگاه عالی هند به برخورداری تراجنسیتی‌ها از تسهیلات دولتی رای داد

نويسنده: رومینا♥♥♥-گل سرخ دوشنبه هفدهم شهریور 1393 ساعت 14:16

 

دادگاه عالي هند به دولت فدرال و دولت‌هاي ايالتي ابلاغ کرد که افراد تراجنسي را در تمامي برنامه‌هاي رفاهي و اجتماعي خود شامل تسهيلات آموزشي و بهداشتي و امکانات شغلي منظور دارند و براي غلبه بر مشکلات اجتماعي و اقتصادي به آنان کمک کنند.
راي دادگاه با استناد به يکي از اصول قانون اساسي اين کشور صادر شده که تمامي شهروندان هند را در برخورداري از امکانات اجتماعي و اقتصادي برابر دانسته است.
با حکم دادگاه، حدود سه ميليون تراجنسي هندي از حمايت‌هاي دولتي برخوردار خواهند شد.
تا پيش از اين، تراجنسي‌هاي هند تنها در صورتي قادر به استفاده از امکانات دولتي بودند که جنسيت خود را مذکر يا مونث ذکر مي‌کردند زيرا دستگاه‌هاي دولتي هويت جنسيتي ديگري را به رسميت نمي شناختند.

دردسرهای تغییر جنسیت از زبان دختری جوان

نويسنده: رومینا♥♥♥-گل سرخ دوشنبه هفدهم شهریور 1393 ساعت 14:11

 

اين دختر 18 ساله در مورد مشکلاتش در مسير زندگي و فارغ التحصيلي اش از مدرسه ميگويد. کتي هيل از افسردگي رنج ميبرد، او در مدرسه مورد خشونت هم کلاسي هايش قرار گرفته است و پدرش زمانيکه او به مادرش گفت يک دختر است که در جسمي پسرانه اسير شده است با او قطع رابطه کرد.

ماه گذشته وي اولين دختر تغيير جنسيت داده بود که از دبيرستاني در اوکلوهاما در امريکا فارغ التحصيل شدو قصد دارد با نوشتن داستان زندگي اش به نوجوانان کمک کند تا هويت جنسيتي خود را درست تشخيص داده و مسير صحيح زندگي خود را بيابند.
او يک پسر متولد شد اما از نظر شخصيتي ، احساسي و قانوني از تولد 15 سالگي اش يک دختر است. او بعد از اين مسئله به قدري مورد خشونت همکلاسانش قرار گرفت که تصميم گرفت درخانه ادامه تحصيل دهد.
او ميگويد همه او را مسخره ميکردند و با ديد بدي به او خيره ميشدند حتي پدرش با او صحبت نميکرد او با يک عمل جراحي 40 هزار دلاري توانست يک دختر باشد و حالا حتي پدرش بعد از دو سال با اين جريان کنار آمده است وشخصيت جديد او را پذيرفته است.

تغییر مدارک شناسایی بدون نیاز به جراحی در آنتاریو

نويسنده: رومینا♥♥♥-گل سرخ دوشنبه هفدهم شهریور 1393 ساعت 14:1
 

نتاريو به عنواني اولين شهر در کانادا اجازه تغييير مدارک شناسايي بدون جراحي تغيير جنس/جنسيت را براي تراجنسي‌ها ميدهد
سوزان گپکا رئيس گروه trans lobby در گفتگويي با سايت استار مي‌گويد:اين يک تصميم بزرگ است و يک تصميم خوب و قابل ملاحظه. اين يک پيروزي بزرگ بود.

در هفته‌اي که گذشت قانوني در آنتاريو به تصويب رسيد که افراد تراجنسيتي مي‌توانند تنها با نامه‌ تاييد از روانپزشک مدارک شناسايي خود را تعويض کنند. پيش از اين قانون جراحي تغيير جنسيت /جنس براي تعويض مدارک شناسايي ضروري و لازم بود. اين اقدام آنتاريو در پي قانوني بود که کميسيون حقوق بشر براي آن‌ها وضع کرده بود.
اين قانون در پي دستور کميسيون حقوق بشر و به دليل شکايت يک تراجنسيتي به نام شري پرايس تصويب شد. اين شکايت بيان مي‌کرد که جنسيتي که وي براي خود انتخاب کرده و با‌ آن زندگي مي‌کند، با مدارک شناسايي او تطبيق نمي‌کند و به همين خاطر دچار تبعيض و نابرابري شده است. شري پرايس در شکايت نامه ?? صفحه‌اي خود به کميسيون حقوق بشر نوشته است:
هنوز همان کليشه‌هاي قديمي وجود دارد، هنوز هم بايد براي تغيير مدارک شناسايي جراحي تغيير جنس/جنسيت را انجام داد
در اين حال دولت آنتاريو با اين استدلال که برخي مدارک شناسايي مانند گواهينامه بدون جراحي قابل تغيير هستند از انجام اين قانون سر باز مي‌زدند و بيان مي‌کردند که مدارک زمان تولد حاوي اطلاعات مهم و حياتي است و بدون جراحي احتياجي به تعويض آن نيست.
اما وکيل خانم پرايس در دفاع از موکل خود مي‌گويد مهم‌ترين مدارک شناسايي مدارک زمان تولد فرد است زيرا پيش‌زمينه‌اي براي دريافت ساير مدارک مانند پاسپورت است.
اکنون آنتاريو به عنوان اولين شهر در کانادا مدارک شناسايي را تنها با تاييد روانپزشک و بدون نياز به جراحي تعويض مي‌کند

گالري تصاوير