چرا باید ترنسکشوال بودن را گرامی داشت
چون ترنسکشوال بودن اغلب اذیت کننده است، بنابراین پر از غم و اشتیاق است، پر از شرم و احساسِ خسران و دشواری؛ خیلی راحت میتوان به این نتیجه رسید که کل زندگی برای یک ترنسکشوال نفرین شده است. البته، احتمال دارد چنین باشد. اما جنبههای خوبی هم دارد. خیلی از انسانها کاملا این جهانی زندگی میکنند، از هر گونه یکتا بودن یا داشتنِ چیزهای یکتا محرومند، آدمهای متوسطی هستند که ناخودآگاهانه خودشان را وقف آن کردهاند تا با نقشهایی که از آنها انتظار میروند انجامشان دهند، سازگار گردند. اما ترنسکشوال بودن، چیزی معجزه مانند و شگفتانگیز است.
فرض کنید، برای جبران کردن خسراتهای وحشتناکی که در کودکی به ما وارد شده و دردهایی که متحمل میشویم، هدایای بسیاری به ما داده میشود. ما ترنسکشوالها از نظر آماری و به دلایلِ ناشناختهای، از دیگر انسانها بسیار باهوشتر هستیم. ما در هر جای دنیا که باشیم، خلاقتر و شجاعتر هستیم و ارادهی بالایی داریم، و این در کسبِ نتیجههای دلخواه و برآورده کردنِ اهدافمان خود را نشان میدهد. ما مثل معجزه، کمیاب هستیم. آگاهیای به ما داده شده که دیگران هرگز تجربهاش نمیکنند؛ فهمیدنِ جنسیت، فهمیدنِ شرایط انسانی، فهمیدنِ نقشها و قوانینِ پنهانی و مسلمشان. به ما پنجرهای داده شده تا بتوانیم به زندگیِ هر دو جنس نگاهی بیاندازیم، و میتوانیم حتی بالاتر از این دو زندگی باشیم. از این لحاظ، ما فرصتِ بسیار نادری داریم: که زندگیِ خودمان را انتخاب کنیم، بیرون از زندگی تعریفشده یا نقشهای از -پیش- تعیینشده و مسلم. ما میتوانیم کارهای جدیدی انجام دهیم، چون تجربهی ما بسیار یکتا است. به درستی اسمِ ما را گذاشتهاند دگرپیکری، چون ما میتوانیم ذوب شویم و در جهانی دیگر از نو متولد شویم. ذهن ما و بدنِ ما از هورمونهای هر دو جنس بهرمند است. دیگران وقتی به سنِ پیری میرسند، تنشان چین و چروک پیدا میکند؛ اما ما به مدتِ بیشتری جوانتر و شادابتر میمانیم. ما از امتیازاتِ خنثای هر دو جنس بهرهمند هستیم؛ مثل امتیاز یادگیریِ زبان (که از ذهنِ زنانه به ما رسیده) و تواناییهای فضایی (که از ذهنِ مردانه به ما رسیده). ما میتوانیم دنیایِ خودمان را خودمان بسازیم و دنیای شگفتانگیزی هم بسازیم؛ ما محکوم به این نیستیم که تا آخر عمرمان در خواب و ناخودآگاهی قرار بگیریم.
ما بعد از اینکه تغییر یافتیم، بعد از اینکه از معجزهی دنیای مدرن بهرهمند شدیم، میتوانیم زندگیِ موفق و سرشار از عشق را آغاز کنیم. اگر بتوانیم از مشکلاتی که در دورانِ نوجوانی داشتیم، اگر بتوانیم از تعصبها و نفرتها و دشمنیهای فرهنگمان عبور کنیم، خودمان را رها کردهایم و به قدرتِ عظیمی خواهیم رسید که همچون هدیهای به ما به ارث رسیده است.
ما تاریخِ سربلند و محشری داریم. در دورانِ باستان، ما اسطورههای جادوییای بودیم. ما صاحب این توانایی بودیم که خدایان و ارواح را تبرک بدهیم، ما همنشین و عاشق و آموزگارهای باستانی بودهایم.
ما هدیهی گرانبهای قبیلههای باستانی بودیم، ما در آن قبیلهها نقش سرگرمکننده و طراح و داستانپرداز را ایفا میکردیم. گاهی ما ترنسکشوالها حاکمانِ امپراتوریها بودهایم، همسر امپراتور بودهایم. ما قهرمانِ مسابقات و جنگجویان دلیری بودهایم که از ما میترسیدند و پیروزی برای ما حتمی بود. میدانیم که فقط در سدههای اخیر است که با قدرتگرفتن مذاهب و افکار تکذهنی و تکخدایی و اخلاقیاتِ محدودگر، جنسیتِ ما ترنسکشوالها دستمایهی تمسخر و نفرت شده است. ما زمانی خویشاوندانِ خدایان بودیم. ترنسکشوال بودن آسان نیست، نه میتوان به چیزهای مادرزادی مباهات کرد، و نه میتوان آن را لعنتشده دانست. ترنسسکشوالبودن زمانی شگفتیِ کمیابی بود، هدیهای افسانهای که مبارک و خجسته بود. اما در دورهی جدید، دورهی هورمونها و جراحیها، ما اولین نسل از بشر هستیم که میتوانیم لذتِ دگرپیکریِ کامل را تجربه کنیم، لذتِ به دست آوردنِ بدنِ حقیقی و درستِ خودمان. هیچ ترنسکشوالی در طول تاریخ چنین سعادتی نداشته است. گفتم که ما همچون اسبهای شاخدار، معجزهآسا بودیم و کمیاب و شگفتانگیز، و خویشاوند با خدایان. ما باید به این جهان اضافه کنیم، و به خودمان و کسانی که ما را دوست دارند نیز کمک کنیم تا جهانِ غنیتری داشته باشند.
ما همیشه محبوبِ قبیله بودهایم، امروزه اما محیط و شرایطِ ما تغییر کرده است، ما اما هنوز همان هستیم که بودیم. پاداشها و غرامتهای زندگیِ ما واقعی است، زندگیِ ما هم بسیار ویژه و یکتاست؛ ما باید هدیهی مادرزادیِ رنجبردن را بفهمیم. وقتی به اطرافام نگاه میکنم، بارها شده که خوشحال شدم که ترنسکشوال به دنیا آمدهام، چون بدونِ این ویژگی و مسیرِ ویژهی زندگی، هرگز نمیتوانستم این چیزی بشوم که شدهام. نمیتوانستم قدردانِ یکتا بودنام نباشم: من ترنسکشوال بودنام را گرامی میدارم
رومینا هستم به زودی عمل میکنم و به هویت اصلی خودم میرسم به امید روزی همه ترنس ها