زندگی با تمام پیچیدگیهای که برای ترنسها داره ساده تر از اونچه فکر می کنیم هست.

خدایا موندم چطور باید زندگی کنم ؟تا نه کسی را

 ناراحت بکنم نه منحرف اخلاقی صدایم کنند

ونه خودم پا روی تمام احساسات و آرزوهای ساده و

 ناچیزم بذارم.

چطور باید عاشق مردی بشم؟


چطور باید یه مرد را عاشق بکنم؟

چطور باید باهاش رفتار کنم تا از دستش ندم؟

چطور باید با خانواده ام رفتار و صحبت و زندگی کنم تا

 اونها را خجالت زده و احتمالا گریان نکنم؟

چطور باید با همسایه ها آشناها قوم و خویش ها رفتار

 و مراوده کنم؟

چطور باید با همکارهام و در محیط کار رفتار کنم؟

چطور و با چه ظاهری باید در خیابان راه بروم تا احتمالا

 مورد سو استفاده و یا مورد تهمت قرار نگیرم؟

چطور باید  لباس بپوشم و یا آرایش موهام و ظاهرم

 چطوری باشه؟

چطور؟چطور؟چطور؟چطور؟چطور؟........................

چطور وقتی من خودم نیستم. وقتی من یه نفر دیگه

 هستم.وقتی که من آن چیزی نیستم که در آیینه می

 بینم و یا دیگران می بینندچطور می تونم رفتارهای بالا

 را درست انجام بدم؟

جواب سوالات بالا برای شما خیلی ساده و بدیهی و

 روشن است؟ درسته؟آره اصلا سوالات بالا برای شما

 خیلی بی معنی هستندچون بطور اتوماتیک و بدون

 اینکه بهشون فکر بکنید دارید جوابهای سوالات بالا را

 انجام می دید.

ولی برای ما ترنسها همین مسایل بسیار ساده و

 روشن و حتی بی اهمییت یه معضل و یه سوال

 عجیب و غریب هست.

آهای شما مردم طبیعی شما بر اساس طبیعتتون و

 غریضه هاتون و بسادگی سوالات بالا را نجام می دید

 و هیچوقت هم مورد بازخواست قرار نمی گیرید

ولی ما ترنسها اگه بخواهیم مثل شما بنا براساس

 طبیعت و غریضه و احساساتمون و در کل مثل

 خودمون رفتار کنیم اونوقت انگار که تمام قوانین

 اساسی دنیا را زیر پا گذاشته ایم انگار که به زمین و

 زمان ناسزا گفته ایم.جالبه انگار که تمام قوانین

 مردسالارانه را نادیده گرفته ایم.

آهای مردم به ظاهر طبیعی می بینید زندگی چه به

 سر ما آورده که موضوعاتی که اصلا برای شما قابل

 دیدن و درک نیستند و  به عادیترین وهمیشگی ترین

مسایا زندگیتان است برای ما تبدیل به سوالات بی

جواب شده 

 

 

ولی به هر حال زندگی با تمام پیچیدگیها و راز و رمز

 آلود بودنش با تمام چطورو چگونه های که برای یک

 ترنس  داره بسیارساده تر از اونچه که فکر می کنیم هست

يه لحظه تصورش را بکنيد. فقط يه لحظه.

از شما دوستان عزیز خواهشی دارم.

.

.

برای لحظه ای کوتاه چشمان خود را ببندید.

اگر زن هستید تصور کنید که پیکر شما پیکر یک مرد است.

اگر مرد هستیدتصور کنید که پیکر شما تبدیل به یک پیکر زنانه

شده با تمام مکانیسمهای بدن یک زن از جمله پریود ماهانه.

سعی کنید لحظاتی با این تصویر زندگی کنید و به دنیای خود

باز گردید.

.

.

چه احساسی کردید؟

سخت بود؟

برای شما فقط یه لحظه بود.برای یه ترنس تمام عمر و

زندگیشه.

توجه کنید با این حرفها به هیچ عنوان قصد ایجاد احساس گناه

را در شما ندارم بلکه فقط به منظور درک بیشتر واقیعت

وجودی ترانسهاست.چون می دانم خوانندگان مطالب من فقط

ترنسها نیستند و بقیه افراد نیز شاید یه این وبلاگ سری بزنند

داستان واقعی يک ترنس .چقدر سخته خدايا و قتی که

با تشکر از شما که دارید این مطالب رامی خونید.این یک سرگذشت

واقعی از زندگی یک ترنس است که می دونم اکثر ترانسها این نوع

زندگی را بصورت کم وبیش تجربه کرده اند .در این داستان فقط اسمها

را تغییر داده ام .البته این داستان را در چند قسمت مختلف خواهم

نوشت تا هم زیاد طولانی نباشد و هم خوانندگان عزیزم براحتی با

دنیای یک ترنس آشنا تر شوند.

مرد جوان با نگراني توي راهروي زايشگاه قدم مي زد .حتي اصرارهاي

والدين خودش و همسرش نمي گذاشت اون يه كم از فكر وخيالات

راحت بشه .آخه اون داشت پدر مي شد و حالا بي صبرانه منتظر بود

تا پرستار از اتاق زايشگاه بيرون بياد وخبر سلامت مادر

و فرزند را بدهد.

دلش براي زنش مي سوخت آخه بعد از ازدواج مجبور بود براي كار به

يه شهر دور بره و توي دوران حاملگي

همسرش پيش اون نبود تازه توي همين دوران بود كه برادر زنش را

توي يه حادثه رانندگي از دست داده بود وخانمش حسابي

از دوري همسر و مرگ ناگهاني برادرش افسرده شده بود و توي

همين دوران نيز بچه را بدنيا مي آورد.

پرستار بيرون آمد و خبر سالم بودن مادر و نوزاد را كه يه پسر بود به

پدر داد.همه اطرافيان به مرد جواني كه تازه پدر شده بود

تبريك گفتند .فرداي اون روز مادر و نوزاد پسر را بخانه آوردند و پدر جوان

نيز محل كار خودش را براي هميشه به شهر خودش

منتقل كرد تا به قول خودش ديگه از اين به بعد بالاي سر خانواده اش

باشه.اسم نوزاد را هم گذاشتند حامد.

همه چيزتقريبا خوب و طبيعي پيش مي رفت مثل بقيه خانواده ها و

حامد هم بزرگ و بزرگتر مي شد.مثل همه پسر بچه هاي

ديگه.يكسال و نيم بعداز تولد حامد پدر و مادر جوان براي بار دوم

صاحب فرزند شدند و اين بار نيز يك پسر ديگه بدنيا اومد .اسم اون را

هم گذاشتند علي.

روزها پشت سرهم مي آمدندو مي رفتند مثل تمام روزهاي عادي

خدا. هيچ چيزي غير طبيعي به نظر نمي رسيد.حامد حالا 3 سال داشت.

ظاهرا قرار نبود چيز خاصي اتفاق بيافتد. حامد هم مثل همه بچه

هاي سالم و طبيعي ديگر شيطنت مي كرد.خيلي سريع دو سال ديگه هم گذشت و حامد صاحب

يك خواهر كوچولو هم شد .اسمش را بهاره گذاشتند چون توي بهار بدنيا اومد.

حامد حالا 5 ساله شده بود.پدر و مادر حسابي مشغول بزرگ كردن 

 بچه ها بودند و هيچكس متوجه نبود كه حامد كوچولو يه جوراي با

بقيه پسرها فرق داره .او بيشتر دوست داشت كه با دختر بچه ها

بازي كنه و همبازيهایش را از بين دخترها انتخاب مي كرد تا

پسرها .توي محله اونا چندين دختر و پسر تقريبا همسن و سال

خودش بودن ولي حامد از بين اين همه دختر و پسر به طرف دخترها

مي رفت و علاقه عجيبي به عروسك بازي و بازيهاي دخترانه

داشت .روحيه لطيف و دخترانه اون باعث مي شد كه از بازيهاي

خشن پسرانه كه اغلب با دعواهاي پسرانه كه مستلزم رشد

شخصيتي پسرها بود دوري كند.پدرش دوست داشت حامد بيشتر از

خودش رفتار پسرانه نشان بدهد ولي چاره اي نبود. موقع انتخاب

اسباب بازي

حامد به طرف عروسك و علي كوچولو (برادر حامد كه حالا سه سال و

نيم ) داشت به طرف ماشين و تفنگ مي رفتند.اگه هم مي خواستند

برابش عروسك نخرند شروع به گريه و زاري مي كرد.زمان خريدن

لباس براي بچه ها و ضيعت بدتر مي شد .حامد كوچولو دايم بهانه مي

گرفت و مي گفت كه دلش دامن ويا لباسهاي دخترانه رنگارنگ مي

خواهد و هرچه مادرش مي گفت حامد جان

ببين پسر خاله هايت هم بلوز و شلوار مي پوشند حامد در جواب می گفت ولي من بايد مثل مينا و مهين (دختر خاله هاي حامد)لباس

بپوشم چون مثل اونا  يك دختر هستم.

بعضي اوقات حامد سراغ جعبه لوازم آرايش مادرش مي رفت و كمي

از اونا را ناشيانه بخودش مي زد . بيچاره مادرش دوست نداشت که

 پسرش اين كار را بكند ولي چاره اي نبود و حامد كوچولو هميشه

به كارهاي مادرش دقت مي كرد

و دوست داشت موهايش مثل دوستان دخترش بلند باشد.پدر حامد 

خيلي سعي مي كرد كه با حامد ارتباط بيشتري داشته باشد و او را

به خودش نزديكتر كند شايد كمي از اين حالات دخترانه رها شود ولي

فايده اي نداشت جالب اينجا بود كه علي كوچولو( برادر حامد) اصلا

رفتارهاي حامد را خودش بروز نمي داد .

چاره اي نبود نمي شد خيلي سر به سر حامد گذاشت .يكسال ديگه

گذشت حامد 6 ساله شد .او را به كودكستان فرستادند .در

كودكستان نيز حامد فقط و فقط در جمع دخترها حاضر مي شد .خب 

اين موضوع زياد جلب توجه نمي كرد

ولي بالاخره دختر كوچولوها يه جاهاي دوست نداشتند يك پسر داخل

گروه شان باشه و اين باعث رنجش خاطر حامد مي شد .حالا

پسرهاي كودكستان هم متوجه شده بودند كه حامد با اونا فرق داره

ولي چيزي كه اونا مي ديدند پسري بود كه دايم مي گفت من دختر

هستم وموهام بزودي بلند خواهد شد اين موضوع باعث شده

بودپسرها اون را توي جمع خودشون راه ندهند و اذيتش كنند چون بازيهاي اونا پسرانه

بود و تازه گاهي اوقات كه اگر هم بطور اتفاقي در بازيهاي اونا شركت

 مي كرد بازي اونا را بهم مي زد چون نمي تونست و نمي خواست با

كسي كشتي بگيرد يا كسي را بزند يا با كسي دعوا كند .از الفاظ

پسرانه هم استفاده نمي كرد.خانم حاتمي مربي كودكستان بود .او  که يك روانشناس كوكان نيز بود

 متوجه رفتارهاي نامتعارف حامد شده بود براي همين يكبار كه مادر 

حامد توي جشي كه بمناسبت مسايقه نقاشي گذاشته بودند با

 مادرحامد صحبت كرد. و قتي رفتارهاي حامد را براي مادرش توضيح

داد و فهميد كه مادرش نيز از اين موضوع اطلاع دارد و همچنين

با چندين سوال از مادر حامد متوجه شد كه رفتارهاي كه در خانه با حامد مي كنند پسرانه است ولي حامد نمي پذيرد و هيچكس در خانه

او را تشويق به انجام دادن كارهاي دخترانه نمي كند و حتي حامد يك الگوي پسرانه كه همان علي يعني برادرش بود را نيز در خانه دارد

به مادر حامد گفت خانم به نظر من بچه شما يك ترنس است.ولي

وقتي مادر حامد از خانم حاتمي خواست راجع به اين موضوع برايش

توضيح بيشتري بدهد و متوجه كلمه ترنس شد با ناراحتي كودكستان

را ترك كرد. به نظر او خانم حاتمي اشتباه مي کرد و حامد وقتي

بزرگ شود بصورت يك مرد رفتار خواهد كرد.آنشب وقتي مادر حامد با

شوهرش راجع به اين موضوع صحبت كرد پدر حامد از اين موضوع

خيلي ناراحت شد و گفت بهتر است راجع به اين موضوع با كسي

صحبت نكند وگرنه آبرويش بين دوستان و اقوام خواهد رفت.

از فرداي اون روز عروسكهاي حامد را دور ريختند و گريه و زاريهاي

حامد كوچولو شروع شد.بيچاره حامد حتي حاضر نبود به اسباب

بازيهاي پسرانه برادرش دست بزند چه برسد كه با اونا بازي هم

بكنه .فقط توي خانه به برادرش مي گفت كه بيا با هم خاله بازي كنيم

و هميشه نقش يه مادر را مي گرفت و به علي كوچولو هم مي گفت

تو پدر خانواده هستي وقتي كه از خانه رفتي بيرون تا كار كني من

هم براي تو غذا مي پزم واز بچه مان مراقبت مي كنم تا تو به خانه

برگردي.او يواشكي با تكه پارچه براي خودش يك عروسك درست كرده بود .

روزها مي گذشت حامد كوچولو به همه مي گفت وقتي بزرگتر شدم

دودول من از بين خواهد رفت و جاي آن صاف خواهد شد و موهايم

بلند مي شود و من هم مثل بقيه دخترها خواهم شد.رفتار حامد واقعا مثل يه دختر بود.

حالا حامد 7 ساله شده بود و زمان بمدرسه فرستادن او بود.روز اول

مدرسه از ديدن اين همه پسر بدون وجود يك دختر وحشت زده شده بود.

اخه اون دوست داشت توي جمع دخترها باشه. او گريه كنان به

مادرش مي گفت مامان ترا بخدا من را بمدرسه دخترانه ببر مي خوام با

دوستاي خودم باشم ولي مادرش گفت از اين به بعد دوستاي تو

پسرها هستند.بيچاره حامد تا ظهر كه موقع رفتن به خانه بود توي

مدرسه گريه مي كرد او ميان پسرها احساس غريبي مي كرد چون از

شيطنتهاي پسرانه بدش مي اومد و هيچكدام از پسرها هم از رفتار دخترانه او

خوششون نمي اومد و اورا مسخره مي كردند .توي حياط مدرسه هم

هيچ پسري بازيهاي مورد علاقه حامد را مثل خاله بازي انجام نمي داد

و اكثرا توي سر و كله هم مي زدند يا با هم كشتي مي گرفتند و

حامد كوچك از اين بازيها متنفر بود.بيچاره اين جسم كوچك از حالا

داشت طعم سخت غربت در ميان جمع را تحمل مي كرد.

روزها و هفته ها و ماهها پشت سر هم مي آمدند و مي رفتند ولي

هرچه زمان مي گذشت حامد تغيري نمي كرد و روز به روز بدتر مي

شد .او هر روز صبح با اجبار به مدرسه مي رفت و با چشم گريان به

خانه مي آمد. رفتار دخترانه او باعث شده بود كه پسرها او را نه تنها

در جمع خودشون قبول نكنند بلكه او را مسخره مي كردند و بهش مي

گفتند دختر .اوا .نازك نارنجي و.....حامد هم نمي تونست با اونا خو بگيره .

مادر حامد كه نگران وضيعت فرزندش بود جريان را به شوهرش گفت و

پدر حامد با عصبانيت فرداي اون روز بمدرسه رفت و با معلم حامد

صحبت كرد. و لي معلم حامد گفت كه تقصير كسي نيست چون

پسرها رفتار طبيعي خودشون را دارند و مثل بقيه بچه ها رفتار مي

كنند .اين بچه شما است كه با بقيه بچه ها فرق داردو به همه مي

گويد من دختر هستم و همين رفتار ظريف دخترانه حامدباعث برهم 

خوردن نظم كلاس شده چون يا مشغول گريه كردن است يا بقيه بچه ها او را اذيت مي كنند.

پدر حامد با ناراحتي فراوان و از شدت خجالت بخانه برگشت ولي هيچ

چيزي به همسرش نگفت تا زنش ناراحتتر از قبل نشود.روزها مي

گذشت و حامد وقتي از مدرسه مي آمد تنها چيزي كه به او آرامش

مي داد بازي با عروسكي بود كه با التماس از دختر خاله اش گرفته

بود و اون را در گوشه اي مخفي مي كرد تازه به دختر خاله اش گفته

بود كه به كسي جريان عروسك را نگوييد .

او ساعتها با عروسكش بازي مي كرد و حرف مي زد . فقط همين 

بازی و درو دل کردن با عروسکش بود که به او آرامش می داد.ولی

ترس از فردا و مجبور بودن به اینکه دوباره  بایدبمدرسه و بین پسرها

برود او را اذیت می کردو روح لطیف اون کوچولو را افسرده می کرد.طفلک نمی دونست چرا بچه ها اینقدر

اذیتش می کنند خودش هم نمی دانست چرا اینطور شده و باید

چکار کند تا از دست این همه رنج و عذاب نجات پیدا کند.چون بچه ها

هنوز توی این سن یاد نگرفته اند دروغ بگویند و به دروغ رفتار کنند

وگرنه براحتی نقش یه پسر را بازی می کرد تا از شر این همه آزار و

اذیت نجات پیدا می کرد.می دونید بچه ها واقعا اونطور رفتار می کنند

که هستند.اين افسردگي نمي گذاشت تا حامد بتونه درست

درس بخونه چون درسش در حد متوسط بود. 

شايد اگه اين ترسها ادامه نداشت و اون مي تونست بدون ترس و

ناراحتي بمدرسه بره شاگرد ممتاز مدرسه مي شد. خدايا چقدر

سخته يه بچه كوچولوي پاك و معصوم به جرم بيگناهي با معناي ترس

و اضطراب و افسردگي آشنا بشه.

بقيه اين ماجراي واقعي را در يه زمان ديگه براتون مي نويسم.

تغییر وبلاگ

با سلام دوستان...چند وقتی تو فکر این بود قالب وبلاگ تغییر بدم تا یک تنوعی بشه واسه شما عزیزان..و پس از

چند روز تصمیم گرفتم این قالب مشاهده میکنید انتخاب کنم امیدوارم شما هم از این قالب خوشتون بیاد


منتظر نظرات قشنگتون در مورد قالب هستم بوسسسسس

خانواده


سلام دوستان مهربون من..اومدم اما با یک انرژی مثبت اومدم با یک صبح

پاییزی..


 اون اوایل که به خانواده ام گفتم من ترنسکشوال هستم و نیاز دارم تغییر

جنسیت بدم یک شوک بود


واسه مادرم و خانواده ام..و منو خیلی اذیت میکردن تا پشیمان بشم ولی

نمیدونستن که من 2 ساله دارم کارهای

 

قانونی و مراحل قانونی میگذرونم...واسه خیلی سخت بود اون اوایل دیگه

مادرم با من خیلی بد شده بود انگار تو


خونه وجود ندارم..اون فضای گرم خانواده بخاطر اینکه موضوع بهشون گفته


بودم از بین رفته بود و روز به روز این فضای


خانوادگی تاریکتر میشد....حالا بعد از گذشت چند ماه که فهمیدن کم کم

مادرم مهربوتر شده و درکم میکنه واقعا

 

این مشکل دارم و باید تغییر جنسیت بدم...واسم خودم فوق العاده سخته که

بشینم در مورد این موضوع با


با خانواده صحبت کنم...ولی الان اوضاع بهتر شده و دارم به آرزوم نزدیکتر

میشم....واسم دعا کنید.

کنگره های جراحی تغییر جنسیت برگزار شود

اوحدی به جای خالی این موضوع در کنگره های جراحی وزارت بهداشت اشاره کرده و می افزاید: لازم است کنگره های جراحی در این زمینه در وزرات بهداشت و نظام پزشکی برگزار شود و مسئولین باید به این نتیجه برسند که اینها واقعیت جامعه است. درست است که تعداد این افراد مثل بیماران سرطانی یا ام اس چند میلیون و یا چند صد هزار نیست، ولی همین چند ده هزار نفر هم نیازمند کمک هستند و نمی توانیم چشممان را روی آنها ببندیم.

این سکسولوژیست تصریح می کند: این افراد بیماریشان خیلی دردناک و سخت است، قابل علاج با روان درمانی نیست، خیلی به ندرت، آن هم خفیف، با روان درمانی بهبود پیدا می کند، اغلب نیازمند جراحی هستند و باید به نوع جراحی این افراد توجه بیشتری شود.

به گفته وی اغلب متخصصان جراحی در این زمینه به صورت تجربی کار می کنند و به شکل آکادمیک آموزش ندیده اند.

فراموش شدم

موهام تراشیده شدن...ازم خجالت نکشی...

دارم میام ببینمت با این لباس ارتشی...

 

روزای سختمون گذشت،۲ساله این روزو میخوام...

تو تک تکه ثانیه هام بوی تو میده لحظه هام..

 

چقد شلوغه کوچتون...اون کیه میخنده باهات؟؟!!!۱

چرا اسمتو میگه؟چه نسبتی داره باهات؟؟

 

اون کیه دست دادی باهاش؟حرف منو بهش نزن...

چقد عوض شدی گلم....راستی چقد میاین به هم

مشكلات دوره درمان

در طی اين دوره فرد با مشكلاتی از قبيل شرم از ابراز حالات خود، ترس از اقدام، كمبود اطلاعات راجع به پروسه تغيير و نبود مكانی جامع و قابل اعتماد برای كسب اگاهی و همچنين نبود امكانات كامل و استاندارد و كلينيك های تخصصی در ايران هستند
يكی ديگر از مشكلات پيش رو هزينه های درمان اين افراد است كه گاها از توان يك انسان در طبقه متوسط خارج است و متاسفانه اين پروسه توسط بيمه های اجتماعی و درمانی در ايران تامين نمی شود
مشكل بعدی در اين مقطع از زندگی يك ترنسكشوال تغييرات ايجاد شده در ظاهر و حالات فرد است كه رفته رفته از حالت اوليه خود در امده و به حالت جنس مورد تقاضا در می ايد ولی در اين بين به خاطر نگاه غلط عامه مردم ونبود اگاهی،  رفتن در اجتماع و حضور در جامعه به شدت برای فرد سخت می شود اين مشكل مخصوصا براي ترنسكشوال های مرد به زن به شدت ازار دهنده و سخت است
حس ترس و شك به ديگران در اين دوره به شدت در فرد بروز ميكند كه متاسفانه دليل اين مطلب رفتار های گذشته افراد است كه باعث تشديد حس بدبينی و عدم اعتماد ميشود

نياز به انتخاب شريك جنسی در اين دوره بالا است زيرا فرد با اين كار و مبادله احساسات با شريك احساسی خود ،  سعى بر اثبات خود ميكند. فرد در طى اين دوره رفتار اجتماعى جنس مورد تقاضاى خود را به شدت مورد تقليد قرار ميدهد تا جايى كه اين رفتارها از حالت طبيعى خارج شده و مصنوعى مى شود. علت اين رفتار نبود مشاورانى زبده و لايق براى اموزش و اماده سازى فرد براى ورود به رفتارهاى اجتماعى مناسب، است. 

مشكلات پس از درمان

یك ترنسكشوال پس از درمان با مشكلاتی از قبيل عدم استقبال جامعه ، عدم پذيرش خانواده، نبودن مراكز تخصصی برای مشاوره پس از درمان رنج ميبرد
جراحی تغيير جنسيت احتياج به طی دوره نقاهت و اماده شدن برای زندگی جديد دارد ولی متاسفانه اكثريت جامعه ترنسكشوال ها بلافاصله پس از درمان وارد محيط جامعه شده و بدون هيچ اموزش اوليه وارد زندگی جديد خود ميشوند.
عشق های اتشين و احساسات شديد نسبت به داشتن شريك زندگی يكی ديگر از ترنسكشوال ها پس از جراحی است، فرد پس از تغيير نياز شديد به تجربه های جديد جنسيت خود دارد و سعی بر اين دارد تا به هر نحو ممكن خود را ثابت كند به همين خاطر نسبت به ابراز احساسات از سمت ديگران به شدت شكننده است و سريعا اقدام به پاسخ ميكند ولی متاسفانه در اكثر مواقع اين احساسات به شكست منجر ميشود و باعث ضربه روحی به فرد می شود. 

مجموعه اين مشكلات و سختى ها به تنهايى براى تخريب يك فرد كفايت ميكند و ترنسكشوال هايى كه در اين شرايط قرار ميگيرند دچار خلا عاطفى شديد و حس بدبينى به جامعه ميشوند. 

امید هست با اگاهی و شناخت کامل نسبت به افراد پیرامون خود رفتاری کامل انجام دهیم

هیچ‌کس من را دوست ندارد

میترا شهبازی:«امثال من از داشتن یک زندگی عادی که حقشان است محروم هستند. اوایل که به جمع فامیل و آشنایان می‌رفتم با صحبت‌های درگوشی آنها روبه‌رو می‌شدم.آن قدر سن و سالم کم بود که حتی نمی‌دانستم؛ موضوع آن پچ پچ‌ها درباره من است. علاقه‌مند به ادامه تحصیل بودم. تلاش بسیاری هم برای ورود به دانشگاه انجام دادم ولی به محض آن که قدم به دانشگاه گذاشتم؛ مشکلاتم دو صد چندان شد. در خوابگاه بیشتر هم دانشکده‌ای‌ها طوری به من نگاه می‌کردند که انگار مرتکب گناهی شده‌ام. تعجب می‌کردند که چرا دوست دارم کارهای سنگین را به تنهایی و بدون کمک دیگران انجام بدهم. نگاه‌های متعجب آنها آنقدر ادامه پیدا کرد که در نهایت برچسب منحرف جنسی بر پیشانی‌ام چسباندند و بر خلاف آنچه که آرزو داشتم از دانشگاه هم طرد شدم. کاش می‌شد با صدای بلند فریاد بزنم که من هم انسان هستم. من و امثال من بیمار جنسی نیستيم. تنها به دنبال راهی برای درمان خود و داشتن جسمی‌هستیم که با هویت روحی‌مان گره خورده. کاش می‌شد به مسئولان بگوييم که ما بیمار هستیم و شما که مدعی حمایت از مردم هستید ما را به فراموشی سپرده اید. ما را به زندان نیندازید! ما را درمان کنید! درمانی که از آن محروم شده ایم؛ بغضی است که در گلوی بسیاری از دختران و پسرانی که همچون من به اختلال هویت جنسی مبتلا شده اند؛ مانده است.» چند سطری که خواندید بخشی از درد و دل «منصوره افشار‌منش» یکی از بیماران مبتلا به اختلال هویت جنسی(ترنس سکشوآل)  است. دختری که ترسی از آن نداشت که اسمش در میان صفحات روزنامه جای بگیرد و از هویتش باخبر شویم. بیماری که تنها می‌خواست ما را متوجه این مطلب سازد که یک بیمار است؛ نه یک مجرم یا منحرف اخلاقی!
 چقدر طول کشید تا متوجه شوید به این اختلال دچار هستید؟
از همان دوران کودکی بدون آن که بدانم «بیماری اختلال هویت جنسی» چیست یا به چه کسانی «ترنس سکشوآل» می‌گویند بیشتر هم بازی‌هایم از میان پسرها بودند. حتی بازی‌هایی را انتخاب می‌کردم که بیشتر از این که مورد پسند دختران باشند مورد قبول پسران بودند. کم‌کم کمی‌که گذشت متوجه شدم که دنیای درونم بیشتر شبیه پسرهاست تا دخترها.

وقتی خانواده‌تان متوجه این مسئله شدند؛ چه برخوردی با شما داشتند؟ از سوی آنها طرد نشدید؟
خب این مسئله‌ای نبود که از چشم پدر و مادرم پنهان مانده باشند و آنها از همان نخستین سال‌های کودکی‌ام متوجه این مسئله شده بودند. با اینکه قبول این مسئله به هیچ وجه برایشان کار ساده ای نبود اما خوشبختانه به مرور توانستند با این مشکلی که به آن مبتلا بودم کنار بیایند. مشکلی که برای بسیاری از خانواده‌ها قابل درک نیست. با وجود کنار آمدن خانواده ام، اقوام و آشنایان نمی‌توانستند بپذیرند که این مسئله یک بیماری است و می‌شود آن را درمان کرد. فشارهای روحی از سوی آشنایان آنقدر ادامه پیدا کرد که پدر و مادرم را نیز تحت تاثیر قرارداد. کم کم 
والدینم به این فکر افتادند که بهتراست ازدواج کنم. آنها فکر می‌کردند با ازدواج، من این مشکل را فراموش می‌کنم. متاسفانه نمی‌دانستند که روح و ذهن من به جسم یک دختر تعلق ندارد و تنها به حمایت و کمک آنها نیاز دارم. مدتی که گذشت من هم کوتاه آمدم. شاید قانع شده بودم که با ازدواج این مسئله را فراموش خواهم کرد. شاید خودم هم قبول کرده بودم که مشکل از من است و دیگران راست می‌گویند!

همسرتان هم از این ماجرا خبر داشت؟بله. مسلم است که او هم حق داشت که از این مسئله مطلع شود. برای او هم توضیح دادم اما پاسخی نداد. درک این مسئله خیلی برای همسرم دشوار بود. به احتمال بسیار او هم مثل باقی اقوام و آشنایان گمان می‌کرد که من به یک بیماری زودگذر روحی دچار شده ام و با سرکوب خواسته ام درمان خواهم شد. اطرافیانم فکر می‌کردند چند سالی که از زندگی مشترک ما بگذرد و بچه ای هم به جمع‌مان اضافه شود؛ خود به خود همان کسی خواهم شد که آنها می‌خواستند باشم. ولی مشکل، بیماری یا هر چه که اسمش را می‌گذارید؛ حل نشد. من هیچ تعلق خاطری به آن چه در ظاهر بودم نداشتم. به همین دلیل با همسرم به این نتیجه رسیدیم که بهتر است به این زندگی خاتمه بدهیم و توافقی جدا شدیم.
تا به حال برایتان پیش آمده که دلتان بخواهد از زیر ذره بین نگاه‌های کنجکاو مردم فرار کنید ؟بله. مشکلات من طوری نیست که مردم به‌واسطه موانع عرف و فرهنگ غالب بتوانند آن را بپذیرند. در جامعه ما اگر کسی مطابق عرف لباس نپوشد و رفتار نکند مورد تمسخر قرار می‌گیرد حالا خدا نکند که فردی با مسئله‌ای همچون مشکل من هم روبه‌رو باشد. آن وقت است که برچسب‌های مختلفی همچون منحرف جنسی یا اخلاقی بر پیشانی اش می‌چسبانند. برچسبی که در اغلب موارد تا پایان عمر همراه صاحبش خواهد بود. آزار و اذیتی که بسیاری از اوقات از جانب مردمی‌که هیچ اطلاعی از ماهیت مشکل انسان‌هایی همچون من ندارند به امثال من می‌شود؛ یکی از بزرگ‌ترین آسیب‌ها به روح و روانمان به شمار می‌آیند. متاسفانه این برخورد‌های اشتباه در اغلب موارد منجر به گوشه گیری یا ابتلا به افسردگی‌های حاد در میان دختران و پسرانی می‌شود که شرایط‌شان این گونه است. 
متولیان امر چه برخوردی با افرادی نظیر شما دارند ؟ اصلا حمایتی در این زمینه انجام می‌گیرد؟نه! متاسفانه باید گفت برخلاف بسیاری از کشورهایی که به فرد مبتلا در جهت محقق ساختن هویت واقعی اش کمک می‌کنند؛ در کشور ما حتی مسئولان و متولیان امر نیز آگاهی لازم در این رابطه را ندارند. به‌خاطر دارم که چطور یکی از دوستانم که به مشکلی مشابه من دچار بود مدتی را هم بیگناه در زندان سپری کرد. تمام این موارد بیانگر این است که نگاه‌های اشتباه و ناآگاهی نسبت به این مسئله حتی در میان آنهایی که باید از ما حمایت کنند وجود دارد. متاسفانه هیچ کسی در کشور بیمارانی مثل من را دوست ندارد و اهمیتی برایش قائل نمی‌شود. نه در مراکز درمانی، نه در مراکز حمایتی و حتی نه در انجمن‌هایی که برای پیگیری مشکلات ما ایجاد شده آنطور که باید پذیرشی صورت نمی‌گیرد و باید فقط خودمان فکر خودمان باشیم. اگر بیماری مثل من در ایران بخواهد دنبال مسائل درمانی اش باشد، به هیچ جایی نمی‌رسد و تنها باید شرایط ایجاد شده را پذیرفته و تا نفس می‌آید؛ زنده بماند. 

موانعی که فرهنگ و مردم پیش رویتان گذاشته مانع از تحصیل تان نشد ؟با وجود مشکلاتی که گریبانم را گرفته بود؛ هر طور بود تحصیلاتم را تا پایان دبیرستان ادامه دادم اما برای ورود به دانشگاه با مشکلات بسیاری رو به رو شدم. مشکلاتی که در بسیاری از موارد انگشت اتهام هم‌دانشکده‌ای‌ها و حتی استادان را به سمت من نشانه می‌گرفت. در خوابگاه همه دخترها از لباس پوشیدن و رفتارم ایراد می‌گرفتند. برایشان عجیب بود که چرا من دوست دارم بدون کمک کسی کارهای سنگین را انجام بدهم. اما برای خودم عادی بود ، چرا که در وجودم این رفتارها را مناسب می‌دیدم. رفتارهای من از نگاه هم اتاقی‌هایم غیرعادی به نظر می‌آمد بنابراین به حراست خوابگاه فعالیت‌هایم را گزارش دادند. هرچه برای مسئولان دانشگاه مشکلم را توضیح می‌دادم به خاطر بی اطلاعی‌شان باور نمی‌کردند. با اینکه یکی از آرزوهایم ادامه تحصیل بود اما در آخر هم به انحراف اخلاقی و جنسی متهم شدم و با اخراج از سوی مسئولان دانشگاه مرا وادار به ترک تحصیل کردند. 
تا به حال به عمل جراحی برای تغییر جنسیت هم فکر کرده اید ؟بله. اما متاسفانه با پرس و جوهایی که انجام دادم تنها به بن بست رسیدم ؛ چرا که متخصصی برای این مورد در کشورمان نداریم. برای عمل جراحی در کشورهای اطراف که تحقیق کرده ام فهمیدم آن هم امکان پذیر نیست. کسانی که به کشور‌های اطراف برای جراحی رفته اند؛ زمان بازگشت به کشور و با ارائه گذرنامه‌ای که در آن جنسیت‌شان عوض شده به مشکل برخورده‌اند. بازگشت با جنسیتی که مطابق شناسنامه ، گذرنامه و هویت سابقه‌مان نباشد؛ امکان پذیر نیست. با این وجود خیلی علاقه‌مند هستم اگر روزی از پس هزینه‌های جراحی برآمدم؛ برای این مسئله اقدام کنم و بتوانم مثل باقی مردم زندگی راحت و آرامی‌را داشته باشم. زندگی ای که در آن خبری از اتهام به گناه نکرده نباشد. در این سال‌ها آن‌قدر از برخوردهای اشتباه مردم و مسئولان رنج کشیده ام که برای پاسخ به این سوال می‌توانم ساعت‌ها صحبت کنم. با این وجود از شما هموطنانم می‌خواهم ما را هم به عنوان بخشی از جامعه بپذیرید. این مسئله را درک کنید که این هم یک بیماری است. به ما تهمت انحرافات اخلاقی و جنسی نزنید. با چاقو به تهدید ما نیایید و با انگشت اتهام ما را از خانه فراری ندهید. امثال من بیمار هستند؛نه بیمار اخلاقی! بلکه بیماری که جسم اش به خودش تعلق ندارد. از مسئولان می‌خواهم که حداقل که مرکز درمانی با پزشکان متخصص برای درمان ما قرار بدهند. این انتظار زیادی از متولیانی که وظیفه حمایت از مردم را برعهده دارند نیست. در حال حاضر مرکزی در ایران وجود ندارد که از ما حمایت کند و صدای ما را به گوش متولیان برساند.


فاجعه

  به تو عادت دارم، مثل پروانه به آتش، مثل عابد به عبادت

و تو هر لحظه که از من دوری، من به ویرانگری فاصله می اندیشم

در کتاب احساس واژه فاصله یک فاجعه معنا شده است                                         

تو توانایی آنرا داری که به این فاجعه پایان بخشی.

یک ترانس سکشوال، همجنسگرا نیست


به این دلیل که فرضاً یک پسر/مرد ترانس سکشوال چون روحاً و جاناً و طبیعتاً خود را یک زن می داند و بدن پسرانه/مردانه ی خود را به رسمیت نمی شناسد٬،تمایل جنسی به یک مرد را هم دال بر همجنسگرا بودن خود نمی داند٬بلکه بالعکس؛می گوید من زنی هستم که به جنس مخالف خودم(مرد) گرایش دارم٬ هرچند که روح و جانم در یک بدن اشتباهی گرفتار آمده باشد. آنچه که یک ترانس سکشوال می خواهد این است که تناسب فیزیکی بدن و آلت تناسلی خودش با روان و احساس و جان درونش یکی شود٬ و بعد از عمل جراحی٬ می خواهد با یک نفراز جنس مخالف ازدواج نماید. یعنی اگردختر ترانس سکشوال بوده ٬بعد از تغییر جنسیت و مرد شدن با یک زن ازدواج می کند و یک پسر ترانس سکشوال بالعکس.
تضادی که فرد ترانس سکشوال از همان دوران کودکی مابین ماهیت درونی و بیرونی (ظاهر و باطن) خود حس می کند٬درد و رنج٬ تنهایی و انزوا٬ و فشار زیادی به او تحمیل می کند٬ و او گیج و منگ از این قائله٬ نه تنها نمی داند چرا باید وضع این گونه باشد٬ بلکه ناآگاهی اطرافیان٬ شماتت٬ تحقیر٬ سرزنش و سرکوفت های خانواده و اطرافیان هم مزید بر علت می شود و بر رنج او می افزاید. و متأسفانه همین مشکلات در نهایت بسیاری از ترانس سکشوال ها را در همان سنین جوانی به سمت خودکشی می کشاند٬ چرا که قادر نیست یکبار برای همیشه به این تضاد و تناقض ظاهری و باطنی خود پایان دهد.
افراد ترانس به وفور با کمک روانپزشک سعی و آزمایش کرده اند که ساختار بیولوژیکی بدن خود را دوست بدارند و بپذیرند ولی این گونه آزمایشها همیشه با نتیجه منفی روبرو شده و در بعضی موارد حتی به خودکشی خاتمه پیدا کرده.در اغلب موارد تنها راه برای ترانس هویت انجام سلسله ای از معالجات روانی, هورمونی و عملهای جراحی به منظور تغییر جنسیت قرار دارد.که بدین ترتیب پیکر او با هویت او تطابق پیدا کند.
هر چند که این معالجات به ندرت نتیجه صد در صد را به همراه میاورد ولی از این طریق کمکهای زیادی میتواند به او شود و در اغلب موارد او خوشبخت تر زندگی میکند.

چگونه یک انسان دو جنسی به دنیا می آید؟

برای پزشکان و روانشناسان پدیدده ترانس سکشوالیته همیشه مورد معما بوده است.اجازه بدهید برای درک و فهم بهتر این پدیده نگاهی دقیقتر به عوامل احتمالی که موجب این پدیده میشوند بپردازیم.
در این مورد تئوریهای مختلفی مورد بحث قرار داده شده که در زیر به آنها میپردازیم.

تئوری تولد بی سکشوالیته:

این تئوری بر این تصور است که جنسیت فرد از بدو تولد مشخص نیست و این فرهنگ است که ما را مجبور به ایفای رل یک جنسیت مشخص میکند.بر اساس جمله معروف سیمون دبورا: (on ne nait pas fame,on le devient) فرد زن متولد نمیشود, بلکه به زن تبدیل میشود. بر اساس این تئوری ترانسها افرادی هستند که جنسیت دوگانه را از بدو تولد در خود حفظ کرده اند.
در دنیای امروز این تئوری تا حد زیادی مردود به شمار میآید. نه تنها حقایق بیولوژیکی متعددی در مقابله با آن قرار دارند,بلکه بسیاری از ترانسها آن را نیز رد میکنند.آنها خود را نامشخص احساس نمیکنند بلکه به قوت میتوان گفت که خود را حتی زن تر از یک زن و یا مرد تر از یک مرد معمولی تصور میکنند. مشکل آنها خارج از این مسئله است و آن اینکه پوشش بدن آنها با فهم شجصیتی که از خود دارند تطابق ندارد.

مصاحبه با دکتر مهدی صابری

دکتر مهدی صابری، روانپزشک پزشکی قانونی، در گفتگو با عصر ایران به تشریح ماهیت عارضه ترانس سکسوالیسم ( یا اختلال هویت جنسی ) و مشکلات مبتلایان آن (مخففاً "تی اس"ها) پرداخت. وی متولد 1338 و فارغ التحصیل دانشگاه تهران و نیز متخصص دوجنسی هاست.

ابتدا بفرمایید ترانس سکسوالیسم چه فرقی با هرمافردویسم دارد؟
هرمافرودیسم یا دوجنسی بودن، نوعی اختلال و اشکال آناتومیک است. یعنی در بدن فرد مبتلا، اندامهای جنسی هر دو جنس مونث و مذکر وجود دارد. مثلاً ممکن است دستگاه خارجی تناسلی شخص، مردانه باشد اما ارگان های زنانه مثل رحم و تخمدان نیز در بدن او به شکل ناقص وجود داشته باشد. چنین فردی دوجنسی قلمداد می شود.

فرد دوجنسی از حیث ارگانیسمش دچار نوعی ابهام جنسیتی است و نمی داند که زن است یا مرد. دوجنسی ها معمولاً عقیم هم هستند. اما ترانس سکسوالیسم کاملاً متفاوت از هرمافرودیسم است.

فرد مبتلا به ترانس سکسوالیسم، در ساختمان بدنش هیچ اشکالی وجود ندارد. هرمافرودیت ها در ساختمان بدنشان اختلال وجود دارد اما ترانس سکسوالیست ها از حیث ساختمان بدنی، کاملاً مرد و یا کاملاً زن هستند. اندام های جنسی خارجی و درونی آنها کاملاً مردانه و یا کاملاً زنانه است. منظور از اندام های جنسی درونی، رحم و تخمدان و هورمون های زنانه در زنان و هورمون های مردانه در مردان است.

رویش پستان در زنان و تجمع چربی در نواحی لگن و باسن و نازک شدن صدا در زنان و رویش ریش و سبیل و خشن شدن صدا در مردان، محصول همین هورمون های زنانه و مردانه هستند که در ترانس سکسوالیست ها، به طور طبیعی وجود دارند.

بنابراین ترانس سکسوالیست ها یا تی اس ها، به لحاظ ظاهری و فیزیکی هیچ مشکلی ندارند. به لحاظ ژنتیک هم مشکلی ندارند. یعنی یک زن تی اس، کروموزوم های جنسی xx دارد و از این حیث کاملاً طبیعی است.


اختلاس تی اس ها، اختلال در احساسات و هیجانات و تمایلات آنهاست. یعنی فردی که به لحاظ ژنتیک و ظاهر فیزیکی زن است، احساسات و تمایلات و رفتارهایش مردانه است و درباره خودش معتقد است که باید مرد می شد. یعنی احساس می کند که تمایلات و احساسات و روحیات مردانه اش در یک قفس زنانه گیر افتاده است. مثل مردها رفتار می کند و حتی پس از رسیدن به سن بلوغ، تمایلات جنسی شان هم مثل جنس مخالفشان است. و یا برعکس، شخصی که به لحاظ فیزیکی مرد است ولی احساسات زنانه دارد، احساس می کند در قفسی مردانه گرفتار شده است.

ولی با وجود این تمایل، باز با همجنسگرایان فرق دارد زیرا خودش معتقد است که تمایل جنسی اش به زنان، تمایل به جنس مخالف است؛ چرا که او خودش را در اصل مرد می داند. درست است؟

احسنت! دقیقاً. یک همجنسگرای مثلاً مذکر، با علم به جنسیت مذکر خودش، باز تمایل دارد که با جنس مذکر رابطه جنسی داشته باشد. یعنی خودش را مرد می داند و به مردان گرایش جنسی دارد! اما یک مرد مبتلا به "اختلال هویت جنسی" (ترانس سکسوالیسم)، تمایلات زنانه دارد و خودش را زن می داند. رفتارها و تمایلاتش زنانه است و اصرار زیادی هم دارد که حتی شکل ظاهری بدنش را زنانه کند. اما یک همجنسگرا هیچ وقت نمی خواهد عمل جراحی کند و تغییر جنسیت دهد.

ترانس سکسوالیسم یک بیماری روانی محسوب می شود؟
بله، اما نباید فراموش کنیم که منظور از بیماری روانی در این جا، آن اختلالات شدید روانی، که فرد را کاملاً غیرطبیعی و مبتلا به رفتارهای عجیب و غریب می سازد، نیست. اختلالات روانی انواع گوناگونی دارند. برخی از آنها، اصلاً به چشم نمی آیند و به راحتی قابل تشخیص نیستند.
گاه در برخوردهای نزدیک مشخص می شوند ولی کلاً اشکار نیستند. اختلال هویت جنسی هم جزو اختلالاتی است که ممکن است دیگران سال های سال متوجه آن نشوند.

شاید پدر و مادر فرد مبتلا، از همان دوران کودکی، به تدریج متوجه شوند که رفتارهای فرزندشان با با سایر بچه های همجنس فرق دارد. مثلاً پسر بچه آنها، رفتارهایش بیشتر دخترانه باشد. تی اس ها وقتی که به سن بلوغ می رسند، تفاوت رفتاری شان با افراد همجنس خودشان معمولاً به خوبی آشکار می شود. مثلاً یک پسر مبتلا به اختلال جنسی، دوست ندارد بازی های پسرانه بکند و لباس های پسرانه بپوشد. او در دوران قبل از بلوغ جنسی هم، لباس های دخترانه و اسباب بازی های دخترانه را می پسندد و دوست دارد.

خانواده هایی که در ایران فرزندشان چنین مشکلی دارد، معمولاً چه برخوردی با بچه خودشان دارند؟

ممکن است بعضی از والدین در سال های کودکی، رفتارهای متفاوت فرزند مبتلایشان را تشویق هم بکنند؛ چرا که رفتارهای او برای آنها جالب و بامزه است. مثلاً پسر بچه ای که لاک می زند و ادای دخترها را درمی آورد، بخصوص در خانواده هایی که چند تا پسر دارند و آرزو دارند که دختر داشته باشند، ممکن است رفتارهایش برای پدر و مادرش خیلی جالب باشد. ولی رفتارهای این کودک، به تدریج پدر و مادر را نگران می کند زیرا آنها می بینند که فرزندشان مثل سایر بچه های همجنس خودش رفتار نمی کند.


چنین فرزندی، طبیعتاً سرزنش و تحقیر شده و گاه با القاب تحقیرآمیزمواجه می شود. بچه هایی که اختلال هویت جنسی شان خیلی آشکار نشده باشد، در خلوت خودشان لباس جنس دلخواهشان را می پوشند و پسرها مثلاً آرایش می کنند.

به هر حال به نوعی، و البته با سختی، با این حالت خودشان کنار می آیند. اما وقتی که به سن دانشگاه می رسند و بیش از پیش وارد جامعه می شوند، به تدریج والدینش به این حالت آشکار نشده اش پی می برد و به رفتارهای او اعتراض می کنند. یعنی آنها نگران می شوند که مبادا فرزندشان انحراف جنسی پیدا کرده باشد.

 بیشتر خانواده ها، این بچه ها را مورد شماتت قرار می دهند، طردشان می کنند، با آنها مقابله کرده و مفصلاً بحث می کنند. ما خیلی کم دیده ایم که این خانواده ها متوجه اختلال فرزندشان شده باشند و برای مشاوره، به روانشناس مراجعه کنند.
خانواده ها معمولاً چنین کاری نمی کنند بلکه خود این بچه ها، پس از درگیری با خانواده و یا طرد شدن از سوی خانواده، به روانشناس مراجعه می کنند.
به علاوه از طریق مراجعه به اینترنت و مطالعات شخصی، متوجه می شوند که اختلالی در وجودشان هست که باید به آن توجه کرد. خانواده ها معمولاً مقاومت زیادی در پذیرش این اختلال در وجود فرزندشان، دارند.

این مقاومت طبیعی است چرا که این مشکل، مشکلی نیست که به راحتی بتوان آن را پذیرفت. خانواده ها در برابر این مشکل دچار تنش و احساس گناه می شوند و گاهی پدر و مادر یکدیگر را متهم می کنند و هر یک از آنها، دیگری را عامل ایجاد این مشکل در رفتار فرزندشان قلمداد می کنند.
در اثر این فضای پرتنش، گاهی بچه های مبتلا به اختلال جنسی، خانه را ترک می کنند.   

به غیر از مشکلات فرهنگی موجود در جامعه ایران در قبال تی اس ها، احکام فقهی درباره ترانس سکشوالیست ها چگونه اند؟
اولین بار فردی به نام فریدون پورملک آرا، در پاریس نزد امام خمینی(ره) رفت و مشکل اختلال هویت جنسی اش را با امام در میان می گذارد و بعد از انقلاب، مجوز جراحی تغییر جنسیت را از امام خمینی(ره) دریافت کرد.




مراحل تشکیل ترنسکشوال

1-مرحله اضطراب دا

بعضی از مشخصه های آن

-عدم تمرکز بر هویت جنسی و نارضایتی از جنسیت

بعضی از عکس العملها

- برتری و تمایل نسبت به فعالیتهای جنس مخالف و مصاحبت با آنها

۲- مرحله سردرگمی در نشانه های اصلی هویت فردی و جنسی

بعضی از مشخصه های آن

-تردید های ابتدایی در مورد مناسب بودن و داشتن نشانه های اصلی هویت جنسی

بعضی از عکس العملها

-حالت انفعالی در هویت جنسی و راحتی در برقراری روابط جنسی

۳- مرحله مقایسه خود با دیگران در رابطه با هویت جنسی و فردی

بعضی از نشانه های آن

- جستجو و سنجیدن دائمی هویت جنسی خود

بعضی از عکس العملها

-تجربه تغییر و عدم ثبات هویت

۴- مرحله کشف تررنسکشوالیسم و ترنسجندریسم

بعضی از نشانه های آن

-فرد یاد میگیرد که ترنسکشوالیسم وجود دارد

بعضی از عکس العملها

-برخورد تصادفی با مطالب حاوی ترنسکشوالیسم

۵-مرحله سردرگمی در باره ترنسکشوالیسم و ترنسجندریسم که آیا من هم جز این دسته هستم یا نه
بعضی از علائم آن

- تردیدهای اولیه در رابطه با صحت ترنسکشوال بودن خود
بعضی از عکس العملها

-جستجوی بیشتر اطلاعات درباره ترنسکشوالیسم

-مقایسه های هویتی درباره ترنسکشوالیسم یا ترنسجندریسم
بعضی از نشانه ها

-تست کردن و امتحان هویت ترنسکشوالی و عضویت در این گروهها
بعضی از عکس العملها

-شروع کردن به جداشدن از هویت فعلی و بروز هویت به عنوان یک ترنسکشوال

7-مرحله تحمل هویت ترنسکشوالی یا ترنسجندری خود
بعضی از نشانه ها

-بروز هویت خود به عنوان یک ترنسکشوال احتمالی
بعضی از عکس العملها

 

-افزایش جداشدن از هویت قبلی و پیوند با هویت جدید خود

8-مرحله تاخیر قبل از پذیرش هویت ترنسکشوالی یا ترنسجندری خود
بعضی از نشانه ها

-صبر برای تغییر شرایط و جستجو برای تاییدیه برای هویت ترنسکشوالی
بعضی از عکس العملها

-جستجو برای اطلاعات بیشتر در این باره و امتحان برقراری روابط صمیمانه

9-مرحله پذیرش هویت ترنسکشوالی یا ترنسجندری خود
بعضی از نشانه ها

-یک هویت ترنسکشوالی بنا شده و محکم
بعضی از عکس العملها

-گفتن به باقی افراد درباره هویت ترنسکشوالی خود


-مرحله تاخیر قبل از عمل
بعضی از نشانه ها

-عمیقتر شدن هویت ترنسکشوالی و حذف هویت جنسی قبلی خود و تلاش برای اجتماعی تر کردن خود

بعضی از عکس العملها
-کسب اطلاعات درباره عمل جراحی ...جمع کردن مبلغ عمل و مدیریت سیستم حمایتی افراد

۱۱-مرحله عمل جراحی
بعضی از نشانه ها

-تغییر کامل هویت جنسی و آلات جنسی
بعضی از عکس العملها

-تغییر هویت در اسناد

12-مرحله قبول هویت در حین عمل جراحی
بعضی از نشانه ها

محکم شدن و بنا شدن هویت فرد در حین عمل
بعضی از عکس العملها

-زندگی موفق در حین و بعد از عمل جراحی

13-مرحله انسجام روحی و جسمی
بعضی از نشانه ها

-ترنس سکشوال بودن به صورت مخفی هست
بعضی از عکس العملها

-مدیریت هویت و تلاش برای بهبود هویت جدید

14-مرحله غرور و مباهات نسبت به هویت
بعضی از نشانه ها

-به طور شفاف و آزادانه در هویت جدید ابراز وجود میکنند

بعضی از عکس العملها

دفاع از ترنسکشوالیتی و ترنس ها

دوراهی یافتن هویت یا طرد خانوادگی

رابطه همجنسگرایان در ایران ممنوع است اما این کشور اجازه تغییر جنسیت طی عمل جراحی را می دهد و صدها مرد برای تغییر مسیر زندگی، رفتن زیر تیغ جراحی را انتخاب کرده اند.

علی اصغر که به نگار تغییر نام داده
علی اصغر تحت عمل تغییر جنسیت قرار گرفته و حالا به نگار تغییر نام داده است

"می خواهد مرا بکشد. مرتب می گوید بیایی خانه می کشمت. قبلا در چایم سم موش ریخته."

برای علی اصغر، 24 ساله، تصمیم برای زن شدن با هزینه ای گزاف همراه بود. پدرش او را تهدید کرده بود اگر عمل کند او را خواهد کشت.

اکنون که به نگار تغییر نام داده می گوید اگر در ایران زندگی نمی کرد این عمل را انجام نمی داد.

او می گوید: "اگر مجبور به عمل نبودم، این کار را نمی کردم. در کار خدا دست نمی بردم."

اما او احساس می کرد به عنوان علی هیچ هویتی ندارد.

او نمی توانست با مردها کار کند چون مورد آزار جنسی و تمسخر قرار می گرفت. اما در ضمن نمی توانست با زن ها کار کند چون رسما یک مرد بود.

"من ایرانی هستم. می خواهم اینجا زندگی کنم و این جامعه به من می گوید: یا باید مرد باشی یا زن."