رفتار جنسي هر شخص به چهار عامل رواني جنسي پيوسته به هم شامل هويت جنسي، جنسيت فرد، جهت‌گيري جنسي و تمايلات جنسي بستگي دارد. اين عوامل در تكامل رشد و عملكرد شخصيت تأثير مي‌گذارند.

جنسيت به الگوي ويژگي‌هاي جنسي زيستي، كروموزم‌ها، دستگاه تناسلي داخلي و خارجي، تركيب هورموني، غدد جنسي و خصوصيات جنسي ثانويه شخص اطلاق مي‌گردد. در رشد طبيعي، اين خصوصيات الگوي منسجمي به‌وجود مي‌آورند، به طوري كه شخص در مورد جنسيت خود ترديدي ندارد. تقريباً هر كودكي تا سن 3 سالگي اعتقاد محكمي در مورد مونث يا مذكر بودن خود پيدا مي‌كند، ولي با اين حال حتي اگر رشد جنسي طبيعي باشد، حس نرينگي يا مادينگي فرد كامل نيست و بايد تكامل يابد.

جنسيت اجتماعي وجنسيت زيستي با يكديگر متفاوت ولي اغلب با هم متناسب هستند. يعني مردان رفتار مردانه و زنان رفتار زنانه از خود نشان مي‌دهند. زيرا افراد معمولاً با جنسيت زيستي خود همانند‌سازي كرده وتقريباً حس مطمئني از هويت خود پيدا مي‌كنند. يعني به هويت جنسي پايداري دست مي‌يابند. ولي ممكن است جنسيت و هويت جنسي با يكديگر در تعارض باشند. رفتار و نقش جنسي مربوط به هويت جنسي است و تا حدودي مشتق از آن است. نقش جنسي در هنگام تولد وجود ندارد بلكه از طريق دستورات و تلقينات آشكار والدين و يا ساير اعضاي خانواده، تجارب فرد در برخورد و تعامل اتفاقي و پيش‌بيني نشده با محيط و از طريق نتيجه گيري‌هاي شخصي شكل مي‌گيرد. حاصل معمول اين روند هماهنگي هويت جنسي و نقش جنسي است. هر چند صفات زيستي حائز اهميت است ولي يادگيري عامل عمده‌اي در دستيابي به نقش جنسي متناسب با جنس محسوب مي‌گردد. ‌گرايش جنسي، موضوع يا هدف تكانه‌هاي جنسي فرد است و بر سه قسم است: ناهمجنس‌گرا، همجنس‌گرا و يا دوجنس‌گرا. نگرش روانشناختي نسبت به تمايلات جنسي و نگرش به شريك جنسي، مستقيماً با فيزيولوژي پاسخ جنسي انسان ارتباط دارند و برآن تأثير مي‌گذارند. شكل‌هاي افراطي اختلالات هويت جنسي در VI-MSD در مجموع نارضايتي جنسي (ترنس سكسؤاليسم) خوانده شده‌اند و معمولاً عبارتند از تلاش براي پذيرفته شدن به عنوان عضوي از جنس مخالف در اجتماع و انجام درمان‌هاي هورموني و جراحي براي شبيه شدن به شكل ظاهري جنسيت زيستي جنس مخالف. بر اساس VI-MSD وقتي اختلال دو جنسيتي وجود داشته باشد، نمي‌توان تشخيص اختلالات هويت جنسي را مطرح كرد. VI-MSD همچنين مشخص كردن‌ گرايش جنسي را لازم مي‌داند. فرد مبتلا ممكن است به افراد جنس مخالف، جنس موافق يا هر دو جنس‌گرايش نشان دهد و يا اصلا ‌گرايش جنسي به هيچ يك از دو جنس نداشته باشد.

طبقه بندي

از ديد متخصصان علوم رفتاري اختلال هويت جنسي يك اختلال رشد شخصيتي است كه مي‌توان به صورت ذيل آن را طبقه‌بندي كرد:

۱ ‌ـ ترنس سكسؤاليسم در افراد مذكر:

چون آغاز اين اختلال در سنين اوليه پسرها بوده و در تمام طول زندگي بدون تغيير باقي مي‌ماند لذا به اين اسم ناميده مي‌شود. و در مرحله دوم به مواردي اطلاق مي‌شود كه شروع آن در مرحله بعدي زندگي است (بعد از دوران كودكي ) كه چنين مرداني ظاهر و نقش مردانه دارند.

2 ‌ـ ترنس سكسؤاليسم در افراد مونث: در زناني ديده مي‌شود كه از اوان كودكي خود را به صورت جنس مذكر ديده و زندگي زنانه نداشته باشند.

زنان مبتلا به اين اختلال حتي قبل از عمل جراحي «تغيير جنسيت» معمولاً موفق به كسب ظاهر مردانه مي‌شوند.

3 ‌ـ هرمافروديت:

افرادي كه اندام‌هاي تناسلي شان با رشد طبيعي جنسيت ژنتيكي شان هماهنگ نيست هرمافروديت ناميده مي‌شوند. اين حالت نادر مي‌تواند در اثر هورمون‌هاي غير طبيعي محيط جنيني و يا داروهاي مصرفي مادر و غيره صورت گيرد.

ـ ابهام جنسي يكي از مسائل مهم جراحي اطفال به شمار مي‌آيد. تشخيص به موقع نوع عارضه و تصميم‌گيري سريع براي درمان و تبديل كودك به جنسيت مناسب در پيشگيري از بسياري از عوارض از جمله عوارض رواني اثر بسزايي روي كودك و خانواده اش دارد.

علت شناسي

هويت جنسي در اثر عوامل زير پديد مي‌آيد: نگرش والدين و فرهنگ موجود، دستگاه تناسلي خارجي كودك و عوامل ژنتيكي كه از لحاظ فيزيولوژيكي تا هفته ششم زندگي جنيني فعال است. اما هويت جنسي بيشتر حاصل حوادث پس از تولد است تا تأثيرات هورموني پيش از تولد. كودكان هماهنگ با تربيت جنسي خود، هويت جنسي پيدا مي‌كنند. هويت جنسي تحت تأثير تعامل كودك و نگرش‌ها و ويژگي‌هاي والدين است. زيگموند فرويد معتقد بود كه مشكلات هويت جنسي ناشي از كشمكش‌هاي رواني است كه كودك در مرحله اوديپ تجربه مي‌كند. هر چيزي كه در محبت كودك نسبت به والد همجنس تداخل كند، در پيدايش هويت طبيعي دخالت مي‌كند.

نظريه‌هاي ديگري در زمينه اتيولوژي اختلال هويت جنسي مطرح شده است. از جمله :مردان ترانس سكسؤال اغلب برادران بزرگ‌تر از خود دارند كه بيانگر اين فرضيه است كه ايمني مادر در جهت ساخت آنتي بادي عليه آنتي ژن VH با هر بارداري نوزاد پسر به‌ طور پيشرونده تحريك مي‌شود.

نسبت بيشتر خاله به دايي در افراد ترانس سكسؤال مذكر بيان‌كننده اين تئوري مي‌باشد كه فاكتورهاي نسبتاً مهلكي كه در نسل قبلي مذكر (دايي‌ها) باعث كاهش تعداد آنها شده است، در نسل بعد خود را به ‌صورت نقايصي در تكامل مغزي اين افراد نشان داده است. مردان و زنان ترنس سكسؤال بيش از جمعيت نرمال چپ دست هستند كه مي‌تواند بيانگر نوعي اختلال سيستم عصبي مركزي يا نقص هورموني در اين افراد باشد.

شيوع در جامعه

آمار‌هاي ارائه شده درباره شيوع اختلال هويت جنسي در منابع معتبر علمي تفاوت‌هايي را نشان مي‌دهد. بنابراين تقريباً هيچ اطلاع دقيقي در مورد شيوع اختلالات هويت جنسي نه‌تنها در ايران، بلكه در ساير كشورها نيز وجود ندارد. بيشتر برآوردها درخصوص شيوع بيماري متكي بر تعداد افرادي است كه متقاضي تغيير جنسيت هستند و به طوري كه از اين تخمين‌ها بر مي‌آيد، تعداد مبتلايان در جنس مذكر بيشتر است.

مطالعات مختلف نسبت‌هاي جنسي متفاوتي ذكر كرده‌اند. در يك مطالعه نسبت جنسي مرد به زن 3 به 1 يا 4 به 1 گزارش شده است. اما بايد توجه كردكه در بعضي مناطق اروپاي شرقي حتي نسبت جنسي مذكور، معكوس مي‌شود كه علت آن مشخص نشده است.

در سه درمانگاه هويت جنسي كودكان، نسبت ابتلاي پسران به دختران 03 به 1، 71 به 1 و6 به 1 گزارش شده است. لذا اين درمانگاه‌ها تجربه اندكي در مورد دخترهاي مبتلا دارند.

معمولاً اولين نشانه‌ها در كودكي بروز پيدا مي‌كند، اما فرد مراجعه‌كننده مي‌تواند در هر گروه سني باشد. غالباً اين افراد در دهه سوم زندگي مراجعه مي‌كنند. در بررسي‌هاي متفاوت، سن متوسط افراد مراجعه‌كننده جهت جراحي تغيير جنسيت متفاوت گزارش شده است. در يك بررسي سن متوسط 44 سال بوده است.

از نظر باليني

افراد ترانس سكسؤال مكررا سعي مي‌كنند كه به عنوان عضو جنس مقابل پذيرفته شوند و آرزو مي‌كنند كه مثل فردي متعلق به جنس مقابل رفتار كنند و ديگران هم مثل جنس مقابل با آنها رفتار كنند. به علاوه آنها تمايل دارند خصوصيات جنسي جنس مقابل را كسب كنند و ممكن است معتقد باشند با جنسيت عوضي دنيا آمده‌اند. بسياري از اين افراد براي تغيير جسماني خود درخواست اقدامات طبي و اعمال جراحي دارند.

درمان

اختلالات هويت جنسي طي گذشت زمان شدت و ضعف پيدا مي‌كند و اين شدت و ضعف متأثر از آسيب‌شناسي رواني همراه و در پاسخ به تجربيات جنسي و حوادث زندگي تغيير مي‌يابد. حتي گزارش‌هايي از بهبود خودبه‌خود در بالغين مبتلا به اختلال هويت جنسي ذكر شده است. فلسفه درمان به اين صورت است كه ابتدا اقدامات قابل برگشت در درمان اين افراد به‌كار گرفته مي‌شود، سپس در تكميل درمان پروسه‌هاي غير قابل برگشت اعمال مي‌شود. بنابراين بهتر است تغيير لباس، تغيير نام و حضور در اجتماع در نقش جنس مقابل در ابتدا انجام شود. در ادامه درمان هورموني به آن اضافه شود و در مراحل انتهايي‌ـ چنانچه ضرورت داشته باشد‌ـ جراحي انجام مي‌شود. بيماران ترانس سكسؤال كه درخواست تغيير جنسيت دارند بايد مورد توجه بيشتري قرار گيرند و بررسي‌هاي كاملي در مورد آنان انجام شود. چون در صورت طرد شدن و عدم توجه به آنها، ممكن است دست به خودكشي بزنند. معمولاً روان‌درماني در روش‌هاي روان‌شناختي براي تغيير عقيده اين افراد موفقيت‌آميز نبوده است. از طرفي در برخي مراكز تخصصي عمل جراحي تغيير جنسيت صورت گرفته است و نتايج خوبي نيز گزارش شده است، اما هنوز كارايي اين روش به دقت مشخص نشده است.

جنبه‌هاي قانوني

ثبت تغيير جنسيت در شناسنامه فرد قسمت مهمي از اقدامات انجام شده براي هدايت فرد به سمت پذيرش وي در جامعه و نهادهاي اجتماعي، به عنوان فردي از جنس مقابل است كه در صورت عدم انجام آن، ممكن است فرد از نظر قانوني در وضعيت قبل از جراحي باقي بماند. در كشور انگلستان فرد پس از عمل جراحي اجازه داشتن شناسنامه جديد و متعاقب آن ازدواج را ندارد، اما در آمريكا در بيش از 05 درصد موارد جراحي، اجازه داشتن شناسنامه جديد داده مي‌شود و در بيشتر كشورهاي اروپايي نيز اين عمل توسط قانون حمايت مي‌شود.

در ايران قبل از عمل جراحي تغيير جنسيت بايد كميسيوني در سازمان پزشكي قانوني تشكيل و تشخيص ترانس سكسؤاليسم توسط متخصصين روان‌پزشكي تاييد شود. اين كميسيون پيشنهاد خود مبني بر ادامه روان‌درماني يا نياز به دارودرماني (به دليل اختلالات احتمالي همراه) و يا انجام عمل جراحي را ارائه مي‌دهد. در فرض اخير پس از انجام عمل جراحي و تاييد آن توسط متخصصين سازمان پزشكي قانوني، شناسنامه جديد با هويت جنسي مخالف به متقاضي داده مي‌شود، ولي بر خلاف تصور رايج اين پايان كار نيست. اين فرد بايد حمايت شود، شغلي داشته باشد، براي بالا بردن توانايي او در سازگاري با شرايط جديد تمهيداتي انديشيده شود و سرانجام اينكه ترجيحا به آغوش خانواده برگردانده شود؛ موضوعي كه تقريباً در همه موارد با دشواري‌هاي فراوان همراه است و در اغلب موارد چنين اقدامي عملا غير ممكن است، حال آنكه اين اقدام مي‌تواند پيش آگهي بيمار را بهتر كند.